X
تبلیغات
رایتل

مشق عشق

17 بهمن 1396

او نباش تو بمان

قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِی مَعَکُمَا أَسْمَعُ وَأَرَىٰ  (طه 46)
شب در قلب من است نه انتهای افق
و ماه ولی تنها اعجاز میان ماست
پس تو «او» نباش، «تو» بمان

که من چون رسول تو هستم

هم می بینمت و هم  میشنومت ...
دل نوشت: تنها زمانی مرا خواهی دید که به اشک ایمان آورده باشی !

نظرات (31)
طهورا
17 بهمن 1396 ساعت 20:40
وه چه مشقی ...دلنشین
پاسخ دانیال:
طوری زندگی کن که عشق مزاحم زندگی تو باشد
تنها اینگونه میتوانی لیلا باشی !

http://s9.picofile.com/file/8318754018/0346.jpg
طهورا
17 بهمن 1396 ساعت 20:40
فقط اکسیر نگاه تو عیار دارد ...
پاسخ دانیال:
دل من غمگین تر از تنهایی توست
این را به خاطر داشته باش !

http://s9.picofile.com/file/8318749950/348.jpg
طهورا
17 بهمن 1396 ساعت 21:24
ماه طالع بود
و دریا به ساحل چشمم کشیده شد ...
پاسخ دانیال:
اگر بی ماه زنده باشم پیش از مرگ خود مرده ام !

http://s9.picofile.com/file/8318750134/349.jpg
زهرا
17 بهمن 1396 ساعت 22:06
هیچ وقت بابت عشق‌هایی که نثار دیگران کرده‌اید و بعدها به این نتیجه رسیده‌اید ذره‌ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده‌اند، افسوس نخورید. شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید و چه چیزی زیباتر از عشق هر رنج دوست داشتن، صیقلی‌ست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال‌تر می شود...
پاسخ دانیال:
هر زمان تجارب ما در حیات زیاد میشود، عشق ما به محبوب زیاد
و به همان اندازه دایره علاقه هایمان به دنیا کوچک و کوچک تر خواهد شد
در واقع با قدرت عشق است که آدم،آدم میشود و دل برای زندگی دلیل پیدا میکند
که به راستی ثروت ، خانه ، ماشین ، کدام یک به اندازه محبوب ارزش دیدار دارد
پس باید از پرسید که چرا ناراحتم؟ چرا خوشحالم ؟ چرا میخندم و یا چرا اشک می ریزم؟
پاسخ به این چراها حقیقت و ارزش تو را در دنیا مشخص خواهد کرد ...

درس اخلاق اسلامی مورخ 4 دی96
خسرو فیضی
17 بهمن 1396 ساعت 22:39
. . با بهرتین درودهایم . دقایق طولانی هست اینجام . و می خوانم .
. قالب زیبا و رنگ ها . فونت ها و شعر و نوشته ها همه مکمل هم !!
. بسیار مشتاق ادامه ارتباط با شما هستم . [گل]
. مدیر وب گاه / مهسای عزیز / و موسس وب بنده / خسرو / هستم .
. اینک بر لبه پنجره نشسته به جاده خیره می نگرم . . . . تا بیایی [گل][گل]
پاسخ دانیال:
ببخش اگر غم انگیز است
دفتر مردی که اشک هایش را
در نگاه باران مشق کرده است ...
قلب خندان
17 بهمن 1396 ساعت 22:49
خلخالى از بوسه مى بستم به پایت ...



اگر اینجا بودى



و طعم تازه مى گرفت زندگى ام ...



با دو شاه بلوط چشمانت ...



اگر اینجا بودى



تقویم رومیزى ام را دور مى انداختم ...



و مى گذاشتم ساعت دیوارى به خواب رود ...



پس میزان مى کردم زندگى ام را با نفس هاى تو ...



و هیچ عزا و عید و جمعه اى تعطیل نمى کرد



علاقه ى مرا ..
پاسخ دانیال:
یک سوال ، یک نقطه چین تو ذهنم باقی مانده هنوز
حالا که من نیستم به اونم «آقایی » میگه هر روز ؟!

http://s8.picofile.com/file/8318750550/347.jpg
قلب خندان
18 بهمن 1396 ساعت 09:00
گاهی دلت می‌‌خواهد
دنج ‌ترین گوشه دنیا بنشینی و
با خیال راحت
دلتنگی‌‌ها یت‌ را پهن کنی‌ و
دوستت دارم‌ها را فریاد بزنی‌
[ برای کسی‌ که قرار نیست
هیچ وقت بفهمد دوستش داری ]
پاسخ دانیال:
من بی تو همان ویرانه ام که دیگر بهاری نخواهد داشت
پس برگرد و بمان
تا آن ماندنی تو باشی در دلم ...

http://s8.picofile.com/file/8318760084/350.jpg
قلب خندان
18 بهمن 1396 ساعت 09:47
ماندنی راهش را پیدا می کند،
رفتنی بهانه اش را...

پس راهش را پیدا می کنم
پاسخ دانیال:
عشق یعنی مقصدت همیشه «او» باشد ،
اگر چه رفتن انتخاب او و ماندن انتخاب تو باشد

http://s9.picofile.com/file/8318769768/351.jpg
غریبه آشنا
18 بهمن 1396 ساعت 12:48
خطاب به زهرا ...
تو چه میدانی از عشق که اینگونه قضاوت میکنی ؟ ظاهر پریشان کنعان به تو جرات داد اینگونه بنویسی والله اگر خواننده من نبودی و مخاطب دانیال؛ پاسخی میدادم که سکوتی کنی بالاتر از فریاد ها ...

کنعان به اسم منه . به اسم سمیرا تآمل کن این آدمی که میگی ارزش قائل نبوده چیکار کرده که کنعانو به اسمش زدن ...
دقت کردی پاسخ همه مخاطبین رو دانیال خطاب به سمیرا داده؟؟
کجای کاری دوست من ...
پاسخ دانیال:
تا وقتی کاغذ و قلم و تو را دارم ، مدام میگویم دوستت دارم
و در کنعان باشی یا نه از همه دنیا فقط تو را جستجو میکنم...

http://s8.picofile.com/file/8318785392/352.jpg
زهرا
18 بهمن 1396 ساعت 15:04
اومدم این عکس رو بذارم
گفتم شاید دوست داشته باشی واسه سمیرا باشه
http://s8.picofile.com/file/8318793076/445211611_122627.jpg
پاسخ دانیال:
عشق با وصال از بین می رود و با فراق جاودانه می گردد
عاشقی کار مرد و لقاء کار خداست ...
آیا ندیدی خدا برای آنکه یک یوسف را به یعقوب رساند
هفت سال قحطی بر مصر مستولی ساخت
و از سر این قحطی هفتاد هزار نفر را بکشت
تا فقط یک دل به یوسف رسد ...
از این مهربان تر خدا می شناسی؟!
طهورا
18 بهمن 1396 ساعت 16:25
فکر کنم اشک به آدم ایمان بیاره نه آدم به اشک ...
پاسخ دانیال:
روی سنگ قبرم بنویسید:
فاتحتو بخون، الکی اشک نریز نامرد
زهرا
18 بهمن 1396 ساعت 17:09
یا خدا
من اصلا منظوری نداشتم و مخاطب خاصی نداشت نظری ک گذاشتم
من اینجا هستم چون قبل از کنعانیون اینجا بودم
پاسخ دانیال:
اگر به اندازه ای که من از دلم میدانم تو نیز از من میدانستی
شاید خود را نمیبخشیدی ...
آن سان که موسی هم در مورد خضر نبی دچار شک و شبهه شد
( کیف تصبر علی ما لم تحط به خبرا ) کهف68
که سوختن پاداش و جزای عاشقان است ،
غیر از این باشد آیا دیدن او برای دلِ تنگی که
یک خیابان بیشتر با او فاصله ندارد کاری دارد؟!
نه نه ، ولی باور کن با این انکسار ودل شکستگی هاست
که من برای دلش رسول امین مانده ام
آنقدر که گاهی هنوز هم می آید ، میخواند
و میگوید دوستم دارد بی آنکه قضاوت شود !
زهرا
18 بهمن 1396 ساعت 17:10
زمانی ک من اینجا بودم
اصلا کنعانیون نبود
آسمان سیاه بود
خلیلی اینجا داشتیم که همیشه دنبال آتیش بازی بودیم باهاش
آبجی سهبایی داشتیم و استاد فیروزه ای
زهرا زین الدین و سعیده و مریم و ریحانه و.....
اگه من تا الان موندم دلیلش رو فقط خودم میدونم ولاغیر
همیشه هم برای دکتر دانیال دهقانیان آرزوی خوشبختی داشتم
بجز یه روز ک بماند
نفس این سرا منو تا الان نگه داشته
مانا باشید
پاسخ دانیال:
ن و القلم و مایسطرون یعنی از دل تنگت هرچه میخواهد بگو
پس میگویم هر چند این «در به دری قصه ندارد »
که من روزگاری یعقوب بودم و روزگاری خلیل و بعد یوسف
ولی امروز تا ابد فقط دانیال هستم ، دانیالِ سمـــیرا
کنعان خانه منست و سمیرا خدای این خانه !
و ما ادراک ما لیلة القدر؟
و تو چه میدانی شب ها در خانه ی دل من چه میگذرد؟
وقتی برایش مینویسم فقط برای آنکه چند کلمه بیشتر نگاهم کند!

http://s8.picofile.com/file/8318810426/353.jpg
.
18 بهمن 1396 ساعت 19:07
کس نیست در این گوشه
فراموش تر از من ...
پاسخ دانیال:
عرفت معنى الحبّ ولا لسه محستوش ؟!
آیا تو معنی عشق را فهمیده ای و یا هنوز هم آن را احساس نکرده ای ؟!

احساس غریب حسیته مرّة ومنستوش
احساس غریبی که یکبار بیشتر با او تجربه نکردم
عشقی که هیچگاه از یادم نخواهد نرفت

قلبه سهرت اللیل عشقاله و ملئتوش ا
قلب او مرا بی خواب کرد ، عاشقم کرد و وجودم را لبریز از دوست داشتن کرد

أصله عیونى عوّدونى مایناموش
و شاید برای همین است که چشمانم خواب را از یاد برده اند

شوف من کام سنه و أنا اهو زى ما أنا ، لسه فاکر حبّنا
اشتیاقی چند ساله ، من همانم که بودم در حالی که اون دیگه نیست
ولی تو بگذار خیال کنم که عشق بینمون هنوز هم پابرجاست

کل یوم بشتاق الیک ، شىء غریب بیاخدنى لیک ،
بگذارهر روز برایت دلتنگی کنم و برای دوباره دیدنت امید داشته باشم
چرا که هنوز هم زیبایی چشمانت مرا به سوی تو می کشد

ایوة جد بحن لیک ، نفسى اشوف عینیا دایما ادام عیناک
درسته ، برای همینه که هنوز هم برایت دلتنگ میشوم
و دوست دارم همیشه چشمانت را مقابل چشمانم ببینم

http://s8.picofile.com/file/8318813218/hoob.mp3.html
زهرا
18 بهمن 1396 ساعت 21:54
گفتی هفت سال قحطی
دقیقا هفت ساله ک من اینجام
من اگه نمی شناختم شما رو،در برابر عشقت ب سمیرا جبهه میگرفتم
ولی الان باور کردم ک دیوونه ی سمیرا هستی
پاسخ دانیال:
دیوونگی یعنی بی خواب شدن ، کوچه آزادی را هر شب قدم زدن
یک دقیقه نور اتاقش را دیدن و 23 ساعت و 59 دقیقه دیگه را به یادش موندن
دیوونگی یعنی از یوسف به کنعان گفتن، آرام جان دادن، زهرقلم از لیلا ، طهورا و زهرا خوردن
سمیرا یک ماه بود ولی مثل ماه ، شما هفت ساله که اینجا ولی چون سراب ،
پس نگید که ما دوستیم ، چون در کنعان من همیشه تنهااااام !

http://s8.picofile.com/file/8318822426/354.jpg
زهرا
18 بهمن 1396 ساعت 23:04
سراب همون مجازی هست
سمیرا ماه هست چون حقیقی هست
پاسخ دانیال:
نه حقیقی به معنای دیدن است و نه مجازی به معنای ندیدن !
من سمیرا را با تمام حس مشترکی که بینمون وجود داشت اصلا ندیدم ولی با تمام وجود حس کردم !
آدم ممکنه یک نفر را هر روز ببینه و حتی با اون زندگی کنه ولی حس نکنه ...
یادم میاد روز اول خط سوم آشنایی شماره پدرش را ازش خواستم، بدون سوال داد !
خط چهارم بهش گفتم آدرس منزلت را هم میخواهم ، باز هم بدون سوال داد ...
اما شب آخر که قرار بر رفتن بود در مقابل هزار و یک خواسته ای که ازش داشتم
با اشک و حسرت فقط درخواست یک عکس یادگاری ازم داشت
ولی حتی این درخواست کوچیک هم از طرف من بی جواب موند!
حالا تو بگو من عاشق ترم یا اون ؟! چطور میتونم فراموشش کنم ؟
و از همه مهمتر چطور به صداقت شما ایمان داشته باشم
وقتی بعد هفت سال هر روز هر کدومتون با یک اسم خاص می آیید
و زخم میزنید و میروید و دوباره برمیگردید که نمک بر آن زخم دیروزی زنید !
بارون خورده
18 بهمن 1396 ساعت 23:14
چقدر سرده هوای کنعان
انقدر که نمیتونم چیزی بنویسم
انگشتهام یخ زدن انگار!
پاسخ دانیال:
ننویسید ، خیال می کنید خیلی دل از دست می دهم اگر ننویسید
فاخلع نعلیک ، کفش هایت را در بیار بانو ، دانیال دلی را که نباید از دست داده
پس اگر بازدیدکنندگان این صفحه را هم از دست بده براش فرقی نمیکنه
اصلا گیرم که مخاطبین این صفحه بشوند نصف و آن نصف هم بشود نصف
و آن قدر کم شوند که جز یکی باقی نماند ، یکی که می دانم باقی می ماند،
و خوب تر می دانم که آن یکی را با تمام وجود دوست خواهم داشت !
وه چه زیباست آنکه مخاطب صفحه ات خاص ترین انسان زندگیت باشه
بارون ‌خورده
19 بهمن 1396 ساعت 00:20
شما چقدر عصبانی هستید!
آروم باشید لطفا : )

بقیه رو‌ نمیدونم؛ اما من خیلی خوب میدونم حضور و عدم حضورم اینجا کوچکترین اهمیتی نداره
و‌ به خواسته خودمه که هنوز اینجام
اما اگه بدونم حضورم باعث ناراحتی شما میشه مطمئن باشید دیگه به خودم اجازه اومدن نمیدم!
پاسخ دانیال:
جهنم برای من به معنای نبودن است
لطفا هر کسی ماندن بلد نیست نیاید!

http://s8.picofile.com/file/8318838950/355.jpg
زهرا
19 بهمن 1396 ساعت 00:51
هیچکس نمی تواند فرد دیگری را ناراحت کند ، بلکه خود فرد ، آرامش خود را بر هم می زند .

#اروین_یالوم
مراقب خودتون باشید
پاسخ دانیال:
نوشته هایت را داشته باشم و خودت را نه ؟!
آه که کار من تمام است
اگر قرار باشد تو در ماه باشی و من در چاه !

http://s8.picofile.com/file/8318840192/356.jpg
طهورا
19 بهمن 1396 ساعت 00:56
سلام علیکم
عه طهورا کجا قلمش زهر داشته
قلم طهورا زهر داشته باشه تراش می خوره
دل شاهد اگر قلمی از من به زهر نوشته باشد خواهد شکست ...
پاسخ دانیال:
اگر از دیگران نمیگویم چون تو را دوست خود میدانستم
تو بیش از همه میدانی که من چقدر دوستش دارم!

http://s8.picofile.com/file/8318841184/357.jpg
بارون خورده
19 بهمن 1396 ساعت 01:38
میدونید
زندگی انقدر کوتاهه که حیفه کسی رو از خودمون برنجونیم
یهو چشماتو باز میکنی و میبینی اخر خطی
بعد از خودت می پرسی اگه اصلا از روز اول به دنیا نمیومدی چی میشد؟! چیزی از دنیا کم میشد؟!
سوالی که من اینروزها از خودم میپرسم و جوابش همیشه منفیه!!
پاسخ دانیال:
هی فلانی باهاش نجنگ براش بجنگ ،
گاهی لازمه دل همه دنیا را بشکنی تا دل محبوبت نشکنه
مثلا اگر یه روزی بهم بگه ننویس اول قلممو میشکنم
تا دستم حتی فکر نوشتن هم نکنه !
اصلا گور بابای دنیایی که بخواهی همه را راضی نگه داری و اونو نه !

http://s9.picofile.com/file/8318841992/358.jpg
بارون خورده
19 بهمن 1396 ساعت 01:47
شب
ندارد سرِخواب
شاخِ مایوسِ یکی پیچکِ خُشک
پنجه بر شیشه ی در می ساید
من ندارم سرِ یأس،
زیر بی حوصلگی های شب،
از دورادور
ضربِ آهسته ی پاهای کسی می آید!
پاسخ دانیال:
با آن که تو را باران میخوانند ولی آفتاب زندگی خود باش
که ماه و خورشید با هم برابرند و در برابر هم نیستند ...
و مگر دل بزرگتر از عشق چه را میفهمد؟! چه را میخواهد؟!
طهورا
19 بهمن 1396 ساعت 01:48
مشق عشق تو زیباست
وصف عشق تو نیز ...
صاحب قلم !
به دل مانده ام که این وصف را بخوانم
همراهی این مشق دل را عاشق می کند
هنوز هم دوست هستم ...و خواهم ماند
پاسخ دانیال:
چترتر بنویس تا وقتی میگویم تسبیح ، عشق مغبون نشود
آه کاش من مسیح بودم تا تو را میکشتم و باز زنده میکردم برای خودم
تا بفهمی لذت قتل عمد را وقتی میگویم نرو، بی تو من میمیرم ، نرو !
طهورا
19 بهمن 1396 ساعت 02:44
والا مسیح انقدر توانایی نداشت که خلیل دارد
امشب کشتگانت را زنده کن
قتل عام کرده ای همه ی مرغان را
پاسخ دانیال:
http://s9.picofile.com/file/8318845942/voice.mp3.html
قلب خندان
19 بهمن 1396 ساعت 09:42
http://uupload.ir/view/0fr3_hamid_sefat_-_ghafas_(upmusic).mp3/
پاسخ دانیال:
نگاه نکن به شعرهایم
من بی او تلف شده ام !
غریبه آشنا
19 بهمن 1396 ساعت 10:33
مجنون خواست که پیش لیلی نامه نویسد. قلم در دست گرفت و این بیت گفت:

خَیالکَ فِی عَینی وَ اِسمُکَ فی فَمِی؛
وَ ذِکرُکَ فی قَلبی، اِلی اَینَ اکتُبُ.

خیال تو مقیم چشم است

و نام تو از زبان خالی نیست

و ذکر تو در صمیم جان جای دارد.

پس نامه پیش کی نویسم؟

قلم بشکست و کاغذ بدرید.
یعنی آن که عاشقِ یار ، با خیالش خوش است و در وصال است و دائم در حضور.

❀✦┈❁ دانیال❁┈•✦❀
پاسخ دانیال:
بنام من ، تو و یا آن که می گویند هست ؟!
و علیک السّلام ای ناز نازان و ای محجوب از نهان
که من از عشقت سلام میخواهم ای وصال دوام ...
اما بعد اگر احوالات ما را جویایی ، شکرا شکرا ،
به شبی دو رکعت نماز شکسته معتادیم
و به روزی ، نان این جهان خوریم و کار آن جهان کنیم
و البته گرفتار دوری ات هستیم هنوز
وگر از دل ما بی خبری، آخر به چه گویم هست؟!
که موصوف به اوصاف خود زنده است و عاشق به معشوق خود ،
و من ، دلم آنجاست که معشوقم آنجاست ...
ولی چگونه بگویم کنارم نیستی وقتی حتی به وقت دعا "تو" گویی اینجایی

یا اول الاولین و یا اخر الآخرین
ای عشق اول و آخر من

اسئلک بجودک ان تدنینی بقربک
از تو میخواهم مثل دوست داشتن همیشگی ات مرا به خودت باز هم نزدیک تر کنی

و لا یمکن الفرار من حکومتک
که جز دوست داشتن تو هیچ عشق دیگری برای من وجود نخواهد داشت

و سکنت الی قدیم ذکرک و منک علیً
که من آرامش پیدا میکنم وقتی از من مثل گذشته ها یاد میکنی
پس منت بگذار بر سرم و دوباره بگو از من

و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته
با اینکه خوب میدانم اصلا لایق دوستت دارم هایی که میگویی نیستم

فاقبل عذری وارحم شدت ضری
پس عذر مرا بپذیر اگر هنوز هم میگویم دوستت دارم
و بر پریشانی حال من رحم کن

اتراک معذبی بنارک بعد توحیدک و لهج به لسانی من ذکرک
آیا رواست دلی که تو را میپرستد را به آتش فراق مبتلا سازی؟ آن هم بعد از همه این از تو گفتن هایم؟

هیهات انت اکرم من ان تضیع من ربیته
نه نه ، تو بزرگتر از آنی که ضایع کنی منی که تو را خدا میداند

فکیف یبقی فی العذتب و هو یرجوا ما سلف من حلمک
پس چطور راضی میشوی در عذاب نبودنت بمانم در حالی که تو هم از غم من شکیب نه

کیف یحرقه لهیبها و انت تسمع صوته و تری مکانه
چطور سوختن مرا میپسندی در حالی که صدای مرا میشنوی و هم مکان مرا میدانی؟

هیهات ما ذلک الظن بک
نه ، این گمان به تو را هیچ وقت باور نخواهم کرد

فاسئلک ان تجعل اوقاتی من اللیل و النهار بذکرک معموره حتی تکون اعمالی و اورادی کلها وردا واحدا
پس تو را به خودت قسم میدهم که اجازه دهی صبح و شام به ذکر تو مشغول بمانم آنقدر که همه اعمال و گفتارم تنها نام زیبای تو باشد
قلب خندان
20 بهمن 1396 ساعت 10:42
سفرت بی خطر
پاسخ دانیال:
دعا کن کسی چون من نشود دچار بی کسی !
طهورا
20 بهمن 1396 ساعت 13:35
سفر به سلامت

خلیل برایمان چه آورده ای؟
مثلا من هنوز زنده ام
پاسخ دانیال:
کم ولی واقعی
زهرا
20 بهمن 1396 ساعت 14:38
یه روزی
یه جایی
صبر داشته باش...
پاسخ دانیال:
من با دعایم
تو با نفرین هایت
مهدی
20 بهمن 1396 ساعت 21:42
داستان موسی توی کوه طور خیلی جالبه.... زن و همراهانش رو توی بیابان به امید آتش رها می کنه، خدا باهاش حرف می زنه بهش ماموریتی میده و تهش به موسی میگه نترس که من با توام...
آیه انتخابی تون باعث شد برم یه کم درباره محتوی ش بگردم....
پاسخ دانیال:
به موسی و به عیسی؛ به آیه آیه قرآن دوستت دارم !
بارون‌ خورده
21 بهمن 1396 ساعت 03:28
http://s8.picofile.com/file/8318859492/Farhad_Khasteh.mp3.html
پاسخ دانیال:
من آهنگ نمیخام ،
خودت را میخام !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد