X
تبلیغات
رایتل

اما دوباره

27 مهر 1396

بنویس برایم ، حتی کم ، اما دوباره !
دل نوشت : تو اگر یمن بودی برایت شهید میشدم بانو، حالا ولی انگار خود کنعانی !

نظرات (16)
زهرا
27 مهر 1396 ساعت 23:58
تن من رگ نداره تیغ نزن.....
پاسخ دانیال:
سکوت پیشه کردیم در حالی که در دل هایمان هزار هزارحکایت ناگفته ماند!
فاطمه
28 مهر 1396 ساعت 02:24
سلام استاد
چه قلم زیبایی دارید
چه نگاه خالصی به عشق دارید این از کجا نشات میگیره؟
نوشته هاتون دل انسان بی عشق رو هم به لرزه در میاره
حوشا به حال آن بانویی که شما عاشقش هستید.
با آرزوی آرامش و وصال شما به یوسف دلتان
پاسخ دانیال:
من چه باشم تا که باشم؟
عشق را برای نوشتن میخواهم نه رسیدن !
زهرا
28 مهر 1396 ساعت 09:06
درون سینه هر آدمی یک خاورمیانه پنهان است. پر از شر، شور، خدا، گناه، صلح، گُل، گلوله.سینه هر کدام از ما را که بشکافند هم بوی خون می‌دهد هم عطر نفت خاورمیانه! پر از تعصب و طمع. پر از امید، آرزو. پر از پنهان‌کاری.هر دَم و بازدم ما پر از خشم‌های فروخورده است. بوسه‌های به مقصد نرسیده، حرف های ماسیده روی لب. قایم شده در گرمگاه سینه. بغض‌های در گلو مانده مثل بچه های فلسطینی که سنگ را آنقدر توی دست‌شان چرخانده‌اند که تاول انداخته روی آن پوست نازک؛ نه دل دارند که پرتش کُنند، نه دل می کَنَند که از فکرش رها شوند.
زیر پوست ما مثل سوریه پر التهاب است، ناآرام، پر آشوب، مثل بمب‌های خوشه ای که روی دیوار شعرها و شهرهای‌شان خراش انداخته. زیر پوست ما مثل بغداد بوی قهوه عربی می‌دهد، مثل صحرای عربستان پرعطش است، مثل جنگل های شمال ایران انگار خدا دارد با مه روی صورت آدم نقاشی می‌کند، مثل شیراز بوی بهارنارنج می‌دهد.
در هر چروک صورت ما یک کویت پنهان است. مثل دوران اوجش پر از وسوسه بهشت و بوسه، مثل زمان جنگ‌اش پر از زخم‌هایی که خوب نمی‌شود، مثل مُرغ های دریایی‌اش که توی نفت بال می‌زدند، پرهای‌شان می‌سوخت، در آب غرق می شدند.
در هر «چیزی نیست خوبم!» ما، سطل سطل اشک قایم است، مثل مادرهایی که می روند بهشت‌زهرا و برای پسرها و دخترهایی که جنگ آنها را بلعید مویه می‌کنند.
درون سینه ما دختری کُرد که از چنگ داعش گریخته در میان اشک می‌خندد و مثل شهرزاد قصه گو آنقدر قصه و غصه دارد که همه پیران خاورمیانه را خواب کُند و خودش بیدار بماند و زُل بزند به شب. به اینکه کی آرامش از راه می‌رسد؟ کی سر آرام بر بالش می‌گذاریم، کی دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت... کی آن روز از راه می‌رسد که کمترین سرود بوسه باشد؟
وجود ما آمیزه‌ای از مستانه‌های ابراهیم تاتلیس، ناله‌های ام‌کلثوم، ربنای شجریان، آوای عبدالباسط و «چشم من بیا منو یاری بکن» است. از داریه و دمبک تا رقص بندری و شمشیرهای عمانی و شوخ چشمان تُرک و عرب.
درون هر کدام از ما خاورمیانه ای است که جنگش تمام نمی‌شود. شب زیر موشک باران دلتنگی می‌خوابیم، صبح با لبخند بیدار می‌شویم که برویم به جنگ سرنوشت... با این همه شاعر راست می‌گفت:
خاورمیانه را آفرید
از روی چشمانت
پرآشوب
رنجور
خسته
زیبا ...
پاسخ دانیال:
سکوت سخت است و انتظار دشوار
و صعب تر از هر دو حیات بی او
قلب خندان
28 مهر 1396 ساعت 14:13
بسیار زیباااا
و زیباتر از اینکه کنعانی باشی
___________

که هستی؟

که به باران ‌میگویی بیا

ابر میبارد

به عشق میگویی بیا

پاییز ‌میرسد

به شب میگویی بیا

خواب ‌میپرد

که ‌هستی‌؟

که به خدا‌ میگویی بیا

اقاقی جوانه‌ میزند

به مستی ‌میگویی بیا

تاک سَر در خُم‌ میکُند

و به شعر‌ میگویی بیا

من ‌میرسم با قلبی ‌که ‌تو را میخواند!

که‌ هستی که زمین دورِ چشمهایت ‌میگردد

و ‌ماهتاب رو به لبهایت در سجود است!؟

کیستی...

که جز عشق تو را هر‌چه بنامم کفر است!
پاسخ دانیال:
به دنیا می آییم و از بودنمان مسرور میشوند
از دنیا میرویم و از نبودمان محزون میشوند
ای کاش میان این دو را دلی پر میکرد!
قلب خندان
28 مهر 1396 ساعت 14:59
بـــــگذار تا سیر نگاهت کنم...
به انــــدازه تمام فصل ها پــاییزم..!
پاسخ دانیال:
پاییز و زمستانش فرقی نمیکند
عشق را برای رؤیت روی او میخواهم
فاطمه
28 مهر 1396 ساعت 17:18
بسیار عالی
واژه هاتون بوی خلوص می دهند و این یعنی موفقیت شما در هنرنمایی قلم
پاسخ دانیال:
نون و القلم و مابسطرون !
خلائق تنها صدای تو را میشنوند و خالقت اما صدای دلت را
و این یعنی تنها قلمی حرمت دارد که از دل بنویسید ...
زهرا
28 مهر 1396 ساعت 20:01
اصلا ب سکوت نمیاین آقای دکتر
لطفا خودتون رو ب سکوت نچسبونید
طهورا
28 مهر 1396 ساعت 21:34
دوست دارم همیشه تسبیح گوی او باشم و تو جبرییل من....
پاسخ دانیال:
غلام قمر باش که این شب ها تمام نگاه ماه به علقمه است!

http://s9.picofile.com/file/8309609192/qamar.jpg
زهرا
29 مهر 1396 ساعت 05:48
از واقعیات و خودمونی گفتیم تایید نکردین
دروغ بگیم و چهارتا کلمه ادبی تایید میکنید؟؟
دوست
29 مهر 1396 ساعت 19:27
فرق اون دوتا سرزمین ک توی نوشته اومده چیست؟
پاسخ دانیال:
یمن بودن است و کنعان نبودن !
دوست
29 مهر 1396 ساعت 19:28
ب اسم من حساسیت داشت،اسممو ننوشتم
خب یه کلمه بگو نظر نذارم،نیاز نبود اسممو فیلتر کنید
موفق باشید
شاکری
29 مهر 1396 ساعت 23:49
نه رضاست

نه ضامنِ آهو !

اما هرچه هست

خیلی غریب است

حالِ این روزهای من ...
پاسخ دانیال:
ماه بانوی همیشه ی شب هایم ،
پاییز را نگاه کنم یا تو را؟!: قلب:
شاکری
30 مهر 1396 ساعت 20:30
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی...

‏مواظب خودت باش.
تو امانت منی دست خودت.


پاسخ دانیال:
همه ی چشم ها تنها چشم تن است
جز چشمان تو
که قصیده ی بلند شعرهای منست ...
طهورا
30 مهر 1396 ساعت 23:52
در قطار تهران به مشهد باشی و یاد دوستان کنعانی بیفتی
حکایت این لحظه من است ...

نایب الزیاره تان خواهم بود
پاسخ دانیال:
خیال تو در دل من و ذکر تو بر لب منست فأین أنت یا حبیب؟!
طهورا
30 مهر 1396 ساعت 23:54
ببخشید چرا یمن بودن است کنعان نبودن؟
پاسخ دانیال:
آیت الله بهجت ره : مراقب اوضاع یمن باشید؛ جرقه‌ای در یمن زده می‌شود
که با ظهور ارتباط دارد و ما باید خودمان را برای ظهور آماده کنیم.
طهورا
30 مهر 1396 ساعت 23:58
یه کنعانی بره مشهد بهش میگن مش کنعان؟
پاسخ دانیال:
بعضی دوستان مانند تاریخ اند ،
نه برمیگردند نه فراموش میشوند
همچو قصه ی یوسف و زلیخا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی