X
تبلیغات
رایتل

ابراهیم با تو میمانم

4 اردیبهشت 1396

 عشق همیشه در اندوه ما بوده است گرچه ما گاه چنین ناباک و افسار گریخته راه رانده ایم چون که هیچ دوستی، دوست خود در آلودگی نتواند دید

و همه زیبایی و نکویی برای دوست خویش خواهد که باشد،

این شدکه امروز ما در میان نامحرمانیم و طعنه هر بیگانه و حسودی در پی ماست،

پس باشید تا به خانه باز شویم تا استقبال ملائکه و صاحبان درگاه ببینید که چگونه ما را به زینت مؤمنان بیارایند همچنان که روز عید آن مادر مهروان، یگانه فرزند خویش را به لباسهای گوناگون و زیورهای رنگارنگ بیاراید تا دوست و دشمن ببینند و بدانند که فضل و لطف یار با کیست؟!

ثمّ هذا النصیحة که امروز ما را منگرید که نه در سرای خویشتنیم، ما را به این خارستان دنیا اسیر آورده اند، ما بازداشتگان دوستیم به خطای دوست داشتن!

ما محبان خلیلیم ولی اکنون در میان قومی گرفتاریم که هرچه ایشان کنند ما نکنیم و هرچه ایشان گویند ما نگوییم .

و لیکن روزها را فردایی دگر خواهد بود و در قیامت جواب ها باز داده خواهد شد،

پس حبّذا ظریفا سخنان ماه ترین خلق را به یاد دارید: ( الأمالی شیخ طوسی ص393 ) 

چه بسا آگاهانی که امر و نهی خدا میشناسند ولیکن به نزد مردمان حقیرند و او را به چشم خواری نگرند و جمال و نظری در خلق ندارند و لیکن در قیامت آنانند که رستگارانند و چه بسیارند ظریفان و نکو سخنگویانی که به نزدیک مردمانند ولیکن نزد الله از هلاک شدگان ...و نصحت لکم و لکن أنتم لا تحبّون النّاصحین

پی نوشت : طوس یا حجازش فرقی نمیکند ، ابراهیم در خانه اگر باشد به طوافش باید بیاییم ...

نظرات (28)
خواهری به نام ... سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 08:12
گاه ، قرار بر مهربانی که باشد ، سکوت را بهترین می دانم ، چرا که دل باید گواه باشد بر کلام ... و من امروز ، کلام یاریم نمی کند ...دل را نمی دانم ...
باز هم حافظ را به مدد گرفتم :
خیال روی تو در هر طریق همره ماست
نسیم موی تو پیوند جان آگه ماست
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره ی تو حجت موجه ماست
ببین که سیب زنخدان تو چه می گوید
هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست
به حاجب در خلوتسرای خاص بگو
فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست
به صورت از نظر ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظر خاطر مرفه ماست
اگر به سالی حافظ دری زند بگشای
که سالهاست که مشتاق روی چون مه ماست

بهار می رود تا نفس های آخرش را بکشد . اما من آرزویم اینست جاودانه شود این بهار در افسون مهربانی ها ....
پاسخ دانیال:
قرار بر مهربانی که باشد ، محو شدن در نام ابراهیم برایم سعادت است!
فاطمه
23 خرداد 1390 ساعت 09:28
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
من نمیتونم مثل بقیه عالمانه با شعر واستون نظر بذارم
قشنگ و پرمعناست وجای فکر کردن دارد البته کلا نوشته های شما رو باید چند بار خوند تا بفهمم

آفتابی امشب از بیت رضا سر میزند
کودکی لبخند در دامان مادر میزند
آن که جودش خیره سازد چشم هر فرزانه را
و آن که با علمش به جان خصم آذر میزند
میلادامام جواد(ع) مبارک
پاسخ دانیال:
شعر زبان عاشقی است و نثر اما زبان دل است !
پس بنویس برایم از دلت ، از همان سوال قدیمی ، اگر نباشی ؟!
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 10:05
عشق همیشه در اندوه ما بوده است ، ما در اندوه عشق ...
که ما باز داشتگان دوستیم به خطای دوست داشتن ...و مگر نه اینکه عارف دلسوخته باید درد دین داشته باشد و سوز محبت ؟

در مکتب دل ، در درس عشق ، در علم یقین ، کاش شاگرد شوم به جهد ... کاش ...
کاش از جمله رستگاران باشم نه از هلاک شوندگان ...

چه دلی دارم من ... به نسیمی ز برخاستن یک دانه کاه ، کوه آرامش دل ، گاه ، به هم می ریزد ...
پاسخ دانیال:
هزار منت از خدای تعالی دارم که با این بیان دل انگیز ،
جریده ام پیچانده ، قلمم خشک گشته و سرم بشکسته
تا همی گویم عشق همیشه برازنده دوست بوده است بانو
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 10:09
عکست امروز منم ... با لباسی به همین رنگ ( هر که را می خواهی به شهادت بگیر ... ) با نامه ای از دل به خدا ... سرگردان مانده در دستان ، مچاله شود یا فرستاده ؟...
با پاکتی بر زمین دلم .... آسمان دلم آیا سیاه می ماند یا روشن خواهد شد به نور یقینش ؟!
این روزهایم ، دلم برای دخترکانم می سوزد ... مادر را چنین کم صبر کم می بینند .....
باید صبور شوم و آرام ... چونان همیشه ....
ببخش برادرم . امروز نوبت دلداری شماست ...
پاسخ دانیال:
شمس من ، خود دلبر است و ماه دلداده اش ...
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 10:09
جای آهنگت چه خالیست ....
پاسخ دانیال:
فریاد سکوت میزنم و تنها نجوای قلبم میماند که باید با تو زمزمه کنم !
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 15:43
شما همان که گفتم انجام بده برادرم ! کل شاعران را به صف نما و پرونده شان را بده به دست چپشان و روانه شان کن به صف دوزخ !
خدای را سپاس که من شاعر نیستم !
و باز خدای را سپاس که شما خدا نیستید !
پاسخ دانیال:
هبوط کرده انسان قبل آنکه به جهان بیاید ....
مصیبت از این بالاتر؟!
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 20:12
من بیعت شکن نیستم برادر . اما در این میانه به چیزهای دیگری هم ایمان آوردم ...
و دیگر اینکه حالا در کم صبری ات هم شک ندارم برادرم ...
بابت اصلاحات ممنون . هر چند من تنها به همان حفظ حرمت هم راضی بودم . این محبتهایت در این لحظات اوج دلتنگی ،‌ بیشتر بارانی ام می کند ....
پاسخ دانیال:
مواظب اشکهایت باش ....
عشقی که کاغذی است با باران خیس میشود و مچاله !
سهبا
23 خرداد 1390 ساعت 20:18
مرا گویی که رایی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
چنین مجنون چرایی ، من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
مرا گویی به قربانگاه جان ها
نمی ترسی که آیی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
مرا گویی چه می جویی دگر تو
ورای روشنایی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
مرا گویی تو را با این قفس چیست
اگر مرغ هوایی من چه دانم ؟من چه دانم ، من چه دانم
بلا را از خوشی نشناسم ایرا
به غایت خوش بلایی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم
شبی بر بود ناگه شمس تبریز
ز من یکتا دو تایی من چه دانم ، من چه دانم ، من چه دانم

الان یعنی عصبانی شدی برادرم ؟ شعر مولانا را با صدای شهرام ناظری شنیدم و لذتی بردم فراوان . خواستم با برادر شریکش شوم .
پاسخ دانیال:
به دیدار دلم بیا تا بگویم از کسی که تمام عشقش ماه میشود!
دوستدار خاتون خوبی ها
23 خرداد 1390 ساعت 22:39
بر گردونه دوران نیست چیزی جز دلائل و حکائم و شاید تا بوده همین بوده و تا هست همین است ولی من در این تاریکی به دنبال روشنایی راهی می گردم شاید دیوارهای خشک و بی روح که این روزها منظره های نگاهم گشته اند با تلنگری از رویاها مرا از این سهمگینی سکوت به در آورند و مرا به خود آورند نشانم دهند آن چه را که مه و ره همه در انتظار اویند و فریاد هایی با رنگ سکوتی سنگین تر از فریاد سر می دهند
پاسخ دانیال:
این همه زیبائی ، غرور ، نگاه ، میان شعرهای من چه میکند؟!
دوستدار خاتون خوبی ها
24 خرداد 1390 ساعت 01:24
و من کوچکتر از آنم که بخواهم در پیشکاه قلم شما برایتان فلسفه بگشایم ولی این را بگویم که هنگام نگاشتن یا عقل می نگارد یا دل و یا هر دو و هر چه قلم می خواهد بنگارد چشم می نظارد و لب می ستاید و دست تکیه گاهی مشود برای قلم همین و بس، می دانم که این ها را خود می دانستید ولی پاسخی بر پرسش بود
پاسخ دانیال:
عشق اگر آغاز باشد زندگی کاری ندارد ...
دوستدار خاتون خوبی ها
24 خرداد 1390 ساعت 01:53
چشم سعی می کنم موقع ترمز کردن و موقع سرعت رو بدونم ولی من گواهینامه نویسندگی رو هنوز نگرفتم در واقع شرایط،اذن گرفتن نمی دهد بدون گواهینامه همین فردا پس فرداست که جریمه ام کنند
پاسخ دانیال:
گواهینامه ، شرط لازم رانندگی است نه شرط وافی برای زندگانی
دوستدار خاتون خوبی ها
24 خرداد 1390 ساعت 02:23
فرمایش شما صحیح و متین استاد!
پاسخ دانیال:
اشیاء با بکارگیری نام مقدس استاد ، استاد نمیشوند !
دوستدار خاتون خوبی ها
24 خرداد 1390 ساعت 02:43
ببخشید از کجا دانستید بانویم یا نه شما که ایمیلم را مجازی می پنداشتید
پاسخ دانیال:
از ترکیب نام دوست و دل شکسته و عارف دل خسته جز بانو چه پدید آید؟
دوستدار خاتون خوبی ها
24 خرداد 1390 ساعت 02:53
نفرمایید،اشیا؟!
اگر شما اشیائید منی که شئ بودم چیستم؟؟!
پاسخ دانیال:
قال امام العاشقین علی علیه السلام : أ تزعم انک جرم صغیر؟ و فیک انطوى العالم الاکبر!
آیا گمان مى کنى که تو موجود کوچکى هستى در حالى که عالم بزرگ در تو خلاصه شده است...
روح باران
24 خرداد 1390 ساعت 12:37
سلام.
آقا دانیال ما اگه بخوایم مطلبتونو بخونیم باید چی کار کنیم؟
میشه بپرسم چرا مطالب رمز دار شده...
پاسخ دانیال:
مسیح عاطفه ام سلام علیکم بما صبرتم
گنجینه اسرار فقط واژه نیست که در نمایشگاه چشمان بی نگاهان قرار دهیم ...
روح باران
24 خرداد 1390 ساعت 20:24
دوباره سلام.
مطمئنم متنی که نوشتید حتی اگر بیات هم بشه (یا همون از طراوت بیفته)به دل میشینه چون از دل برخاسته...
ولی انصافا خودت مطلبی که از طراوت بیفته رو می خونی؟؟؟؟؟
پاسخ دانیال:
عشق ، سکوت ، اشک ، میوه های نگاه اند،
تا قرآن هست تلاوت باید کرد ...
طهورا
15 فروردین 1391 ساعت 23:32
ولی من نوشته های بیات را هم دوست دارم
پاسخ دانیال:
اگر باد فضلش باز یار گردد و عطر لطف لطیفش بر ما ببارد
هر چه خاشاک و خاکستر و کدورت را حاشا کنم
و هر چه نور و صفاوت و لطافت و شناخت و معنا را به عالم نشر دهم ...
طهورا
4 خرداد 1396 ساعت 23:56
جلوه ای نمود و رفت ...
پاسخ دانیال:
ما با حسین میمانیم حتی با 72 رأی ...
یلدا
5 خرداد 1396 ساعت 08:23
این بغض اخرش میکشه مارو...
+حق ما چیست شوکران به سبو
خار در چشم و استخوان به گلو...
پاسخ دانیال:
هنوز هم اسم آن که دوستش داری نمی دانی ...
زهرا
6 خرداد 1396 ساعت 08:56
کامنت ها رو باز کردم و اسم سهبا رو دیدم اینجوری شدم
بعد تاریخ رو دیدم اوکی شدم....
پاسخ دانیال:
بی ربط نوشت :
زن، مردی را دوست دارد که بازی کند با موهایش
نه احساسش ...
زهرا
7 خرداد 1396 ساعت 00:53
یا خدا
کامنت من چیکار ب احساس داشت
پاسخ دانیال:
ارتباط بین عشق و جنگ در یک چیز خلاصه میشود
هر دوی آن نیازمند مردان اند
و دستان من اگر چه اسلحه را کنار گذاشته اند
ولی شلیک کردن به سوی دشمن را هرگز فراموش نکرده است
از این قلم مخواه که آشکارتر سخن بگوید ...
یلدا
7 خرداد 1396 ساعت 09:45
من از او تنها حبیب بودنش را یافته ام و دیگر هیچ...
و همین دلتنگ ترم میکند!نامه نوشته ام بارها بی انکه اسمش را بدانم بی انکه اسمم را بداند اما انگار رنج عظمای نخواستنم تنها سهم من از خواستنش بود...
پاسخ دانیال:
اینجا مردی است که صدایت را قبل آنکه بشنود ، میفهمد !
زهرا
7 خرداد 1396 ساعت 10:54
یاد گرفتم عقاید هرکسی به خودش مربوطه و احترام ب عقاید دیگری لازمه
اگر دو نفر دوتا عقیده متفاوت دارن نشون میده دشمن هم هستند؟
باشد ک رستگار شویم....
پاسخ دانیال:
من گفتم مرگ بر آمریکا !
You چرا لرزیدی؟!
زهرا
7 خرداد 1396 ساعت 10:55
من اگر با دوستم عقیده ی متفاوت هم داشته باشم،یاد گرفتم با احساسش با دوست داشتنش بازی نکنم
پاسخ دانیال:
اعترافات شب زیباست ...
پس اعتراف کنید
یلدا
9 خرداد 1396 ساعت 15:39
به فهمیدن سکوت بغضهایم محتاج ترم انگار : )
پاسخ دانیال:
با اشک عشق ساخته میشود ثم الیه ترجعون !
زهرا
10 خرداد 1396 ساعت 22:01
یا تایید میشه یا تایید نمیشه یا شاید هم نرسیده
بازم از همون حس تایید کامنت ها اومد سراغم
پاسخ دانیال:
کنعانی اگر بودی با ابراهیم مأنوس میشدی!
زهرا
10 خرداد 1396 ساعت 23:38
ابراهیم ایهام داره،مگه نه؟
پاسخ دانیال:
عشق را از آتشی بیاموز که ابراهیم را نسوزاند...
زهرا
11 خرداد 1396 ساعت 05:10
خب دوره ی اون عشق به سر رسید
عاشقا این روزا خیلی کم شدن،اندازه ی همون قطره آبی که گنجشک برای خاموش کردن آتش ابراهیم نوک منقار داشت....
پاسخ دانیال:
آتش دل خلیل را خدا خاموش نکرد ، گلستان کرد !
و همین برای دوست داشتنش کافی است ...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی