X
تبلیغات
رایتل

هذا رمز الفداء

28 آبان 1393

شمشیر ذوالفقار علی ابروی یوسف است در شب قیام

دل از دنیا بکن و شمشیر از غلاف
ردّ مرا بگیر در آسمان کربلا ...
ابراهیم صحرای نینوا با هفتاد و دو اسماعیل در برابر است !

نظرات (14)
29 آبان 1393 ساعت 05:21
اصلا کاری به مفهوم ندارم،حسابش جداست
ولی این پست شدید یاد یک چیز را زنده می کند برایم
پاسخ دانیال:
اینجا عاشقانه ها همه شبیه مختارند !
طهورا
29 آبان 1393 ساعت 17:05
در آن صحرا اشک به تشنگی خاک بی صدای باران ...غریب بود.



اگه من بودم کربلا...سپر اصغر می شدم
پاسخ دانیال:
اشک است و آتش نیست
طهورا راز تشنگی ات را برملا مکن
بگذار این عاشقی ادامه یابد !
رودمنا
4 آذر 1393 ساعت 20:05
نثر فوق العاده ای بود
واقعا زیبا و جذاب و نو
احسنت
پاسخ دانیال:
من أجل الحب ، أرسم القمر فی کل لیلة
از برای عشق، ماه را هر شب مشق میکنیم
عطیه
13 آذر 1393 ساعت 01:24
انی سلم لمن سالمکم
دارم سعی می کنم لااقل از آن "بد" هایی باشم
که " خوب" ها را دوست دارند.!
پاسخ دانیال:
الخیر و الجمال هو منک و إلیک
خوبی و زیبایی همه از سوی تو و برای توست!
سهبا
16 آذر 1393 ساعت 14:03
دل از دنیا ....
اما شمشیر ؟
دلتنگم ابراهیم....
پاسخ دانیال:
خیس ترین ترانه های مقدس همه سرخ است
و این یعنی عشق بی شمشیر یعنی هیچ !
دوستدار خاتون خوبیها
20 آذر 1393 ساعت 02:10
معصومیتش را میستایم...
پاسخ دانیال:
گاه تمام من ، دل میشود
اینجا که میکنم نگاهت ...
یلدا
25 آذر 1393 ساعت 02:23
رد مرا بگیر در آسمان کربلا............................
پاسخ دانیال:
تکلم کن به عشقی که مرا هست و تو را مست ...
مریم
25 آذر 1393 ساعت 23:28
نگاهت میکنم...
سکوت میکنی
این رمز فدا شدن من است
سلام برادر روزهای بیقراری
پاسخ دانیال:
تو شبها بیش از ماهی به من ...
طهورا
15 دی 1393 ساعت 15:46
کنعانیون

مبارک باشه
پاسخ دانیال:
پیغمبر این معجزه ای
تو برایم ...
خادم الحسین!
16 دی 1393 ساعت 11:47
سلام علیکم
خوب هستید؟
مدت ها بود به دلیل مشغله ها فرصت سر زدن بهتون رو نداشتم و هر روز دلتنگ از دیروز میشدم تا اینکه صبر و قرار به پایان رسید.
و اما در بدو ورود احساس کردم راه را اشتباه آمده و گم شده م.‌.
چندین بار آدرس را نگاه کردم نه اینجا همان جاست
آنجا که روزی «آسمان سیاه است» بود...
قالب و طرح نو مبارک...
پاسخ دانیال:
که مسیر این مشغله، خاکی ات کرده ؟!
...
18 دی 1393 ساعت 16:36
قصه از ابراهیم شروع شد یا یوسف...درست یادم نیست
اما الان آنقدر قوی بوده که جای سیاهی آسمان را بگیرد
مبارک باد (کنعانیون)
پاسخ دانیال:
ابراهیم و یوسف هر دو بهانه اند
برای شنیدن صدای خـــــــدا
بارون خورده
22 دی 1393 ساعت 00:02
عه! اینجا هم اسمش عوض شده هم قالبش!!

قبلی را بیشتر دوست میداشتیم خب
همان آسمانِ ماه و پر از ستاره : (
پاسخ دانیال:
با عشق به خواندنم بیا ...
مریم
23 دی 1393 ساعت 14:34
اون تابلوئه که دسخت قشنگ و با خط کوفی نوشته شده اصلن معلوم نیس مال کیه
اما این کتابه بحثش خعلی قشنگه داداشی... بلکه اون عینکتون رو بردارین من بهتر بتونم مطالعه اش کنم
بعدش بزنین صفحۀ بعد تا بقیه اش رو هم بخوونم

حالا که اصرار دارین آدرس میدم کتابو برام هدیۀ عروسی (هرچند خیلی دیره و یه تبریک خشک و خالی هم نگفتین) بفرستین
آیکون یه آبجی کوچیکه بازیگوش و شیطون
پاسخ دانیال:
زینت برگ کتابم شده این نگاه تو ...
خادم الحسین!
4 بهمن 1393 ساعت 23:08
به گمانم خاکی أم کرده....

برام دعا کنید احوالاتم چند وقتیست عجیب سینوسی شده
شاید هم سهمی رو به پایین
حال دلم ناخوش است...
پاسخ دانیال:
برای لمس حقیقت خاک
کربلا مراد است مرا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد