X
تبلیغات
رایتل

عزیزتر از کلام

2 مرداد 1393

‌‌‌

إی متّصل به اول ، لاتحزن و لا تستکن بما کانوا یقولون ... که این نامه ای است از درگاه أحدیّت و جناب صمدیّت ، خلیلِ خداوند خداوندان به مهتر کائنات و سیّد سادات، شمس هدایت ، کیمیای دولت ، بحرهدایت ، سهیل سعادت که ما تو را به خلق فرستادیم تا طبیب دلهای اندوهگینان باشی و مرهم درد سوختگان ، ما تو را ربودیم و برخود میهمان کردیم ،جان تو از حزینه خزینه تنهایی بیرون آوردیم و در صورتی شیرین و پیکری نگارین تماشا دادیم ...

آن أنوار که به دل تو راه دادیم به کس ندادیم تا به برکت شیرین سخنان تو، خلقی را از غشاوه بیگانگی به نور آشنایی رسانی ثمّ در عزیزترین کلام خویش عهد کردیم هر که نام تو برد ، او را نگزیم و نرنجانیم ، إنّا کذالک نجزی المحسنین !
با این همه ، چگونه است که چشمان نرگسین ما را غرق آب میکنی ؟! گوئیا نجوای نیایش را حاشا میکنی !
حالیا که در منازل دوستی ، منزلی برتر از منزل رضا نیست و ثمره ای بزرگوارتر از ثمره رضا نیست ...
و هم تو بنده ای و راه آزادان می روی ، تو بنده ای و راه خداوندان میجویی پس آن بکن که او پسندد ، آن پسند که او کند ،تا به کی به نگارستان و بوستان مشغول شوید که آنگه از دوستان واپس مانید و به ایشان در نرسید !

هر چند هر کس از ما دنیا خواهد از وی دریغ نیست لکن از آخرت در ماند، چه، هرکه دنیا دوست دارد از خدا خبر ندارد و هرکه از خدا خبر ندارد از آن حیات طیّبه که دوستان درآنند بی خبر باشد که من کان یرید الحیات الدنیا و زینتها آن است که پیوسته به اندیشه دنیا خسبد و بر اندیشه دنیا خیزد تا صبح دولت از افق سعادت کی پدید آید!

حال آنکه سعادت بندگان در عنایت دوست است و با خطا یا نوح کم تنوح که دوست گوید !
 پس چه اندوه بری به تنهایی که من با توأم ، حاضر دل و مونس جان توأم ، غریب کی باشی چون من وطن توأم ، مجرم کی باشی چون من وکیل توأم ، بی فرزند کی باشی چون من فرزند توأم ، قل لی تستوحشین و أنا معک ؟!

نظرات (49)
زهرا
13 اسفند 1389 ساعت 15:11
خدایا نوری بتابان به قلبم که حاصل فکرم رضای تو باشد.
بازم مثل همیشه
پاسخ دانیال:
و اگر شوکران هم مینوشم ، به لذت دلدادگی باشد نه از روی جبر !
آسمان سکوت
13 اسفند 1389 ساعت 16:59

هرگزم هراس نیست، که این خون ساری در رگهایم می ایستد چون فرزند نیست، می میرم چون دل نیست ، قلبی که به جای دل می تپد خود نیز نتواند دریابد تا مرا . که از شدت درد و حزن گرفتار گرفتگی اش شده ام . (تازه اینطور شده است!)
هل من ناصر ینصرنی(بی تشبیه به ذات قدسی) فی درک هیبت هجر؟
حبذا مجرمی فی طاعت یار که اگر من خواستمی و یار نخواست زهی سعادت شکر که دررسیده را حاجت به هیچ هدایت نیست که او خود هادی است جهان خلیلان و آسیان ! را !
لیطمئن قلبی آن حدیث کرده شد.

پاسخ دانیال:
تا حبّذا پیش رفتم ، گفتم بس است ! دلها نمی مانند
سهبا
13 اسفند 1389 ساعت 22:36
شما مونس ،‌شما وکیل ،‌شما فرزند ، پس من کجای کارم در این میهمانی بحر هدایت و سهیل سعادت برادرجان ؟!
شما هم میدانید که مادران فرزندان ذکور را اولی تر می دانند تا دیگران ؟!
پاسخ دانیال:
روزترین شب من خواهد بود ، آن شبی که خود را در این ضیافت ،
دربانی بی مقدار ببینم !
سهبا
13 اسفند 1389 ساعت 22:37
راستی ،‌می شود بگویید این روایت از کیست ؟ " در منازل دوستی ،‌منزلی برتر از منزل رضا و ثمره ای برتر از ثمره رضا نیست ؟!!!"
پاسخ دانیال:
جای جای زندگی معصومان تجلی گاه رضایت الهی است،
آنها قطب نمائی جز رضای او نداشتند ...
نقطه تسلیم ... شراب طهور
14 اسفند 1389 ساعت 00:30
سلام ... دوست خوبم ... یا امام زمان ... ( ع ) ...

شام غمم از دولت تو صبح وطن شد ... صد شکر که عشق تو نصیب دل من شد

جان من و عشق تو دو همراه قدیمند ... مستی دگر میدهد آن می که کهن شد ...

با داستانی از معامله شیطان برای در دام انداختن انسان منتظر قدوم نورانی

شما هستم ...خدا قوت ... یا علی ... [گل]
پاسخ دانیال:
فکر کردن به چشمانی که لبریز از غم غربت دوست داشتن است ،
راهنمای جاودانه ای است که از عمق آن میتوان هر حکایتی را
بدون فریب به حقیقت تشخیص دهی !
س
14 اسفند 1389 ساعت 07:55
همیشه از قبل، در دید من برابری نگاه پاک فرزند مقتضای اول است. دریافت هر چشم نرگسی و هر نور روشنی، فرا راه من چراغ می افروزد.

پاسخ دانیال:
مهروانی هایت را لینک کرده ایم ، تا که از اسرار دلت پرده برداریم ...
هر چه باشد فرزند ذکوریم و معرفتمان بیشتر
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 10:16
اینقدر درگیر ظواهر نباش برادرم ! مهربانی را من به دلم لینک می کنم ! و خود مادر می داند که این لینک روزی چند بار کلیک میشود ! شما چطور ؟ می دانید ؟!!!
پاسخ دانیال:
ما را به حریم خود محرم ساختی تا پرچم این افتخار را
تا أبد به اهتراز در آوریم ...
ولی افسوس آنجا که شعر هستی ات ، شاه بیت غزل زندگیت
به قافیه ناکامی ببازد ... طلسم حادثه کجاست ؟ نمیدانم
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 11:55
پس مادران را نشناخته ای برادرجان !‌ یا شاید بهتر بگویم ، زنان را ، خواهران را ، مادران را نیک نشناخته ای !
مادر کجاست که به قضاوت بنشیند ؟!
پاسخ دانیال:
خودنمایی ستاره سهبا در آسمانم ، در آسمانش ،
همواره نشانی از لطف بیکران خواهر ندیده ام است ....
پس به هر نحو که باشد ، لینک باشد یا نباشد
به فال نیک می پنداریمش !!!
آسمان سکوت
14 اسفند 1389 ساعت 12:36
آه اگر در پس این کلمات زیبای فرزندان، مادران و پدران ، آن ذوق محبوب نباشند!
آه اگر من هیچ وقت مادر نباشم!
همان حرفی که می زنند بزرگ ترهایی که باور نمی کنند دیگران هم بزرگ می شوند. حتی اگر کودک باشند!
چه من بی کلام می مانم وقتی کسی مرا مادر حساب کند که نیستم! تازه بر سر داشتنم و دلسپردگی و سرسپردگی نجواهای مشاجره گون عاشقانه سردهند!!
آه اگر فرزندانم حجاب غیرت برگیرند و نجابت خود را ، به آهی هستی ام را بسوجند و بسازند!
چه بی رحمانه شما را به خود گرفتار ساختم.
اما به خدا من این نکردم و نخواهم!
شاید همان نبی، همان خلیل، همان نوح و همان راحت روح شما را و مرا به گفتن و سخن باختن واداشته است.
خداکند صاحب دوران، زیبایی دل شما راببیند که چقدر عظیم، مقام مادر را به مناظره، می ستایید و هر یک می خواهد بر دیگری پیشی گیرد!!
اینت عجاب !!!
من کجای روزگار ایستاده ام!؟
عمری سخن نگفتم و نگریستم و نگریستم، یک باره این همه شور و این همه حضور !
پاسخ دانیال:
صدا میکنم تو را ، میگویم مادر ، میخوانم مادر
تا آرزوهایی را که شاید هیچ گاه مجال بودن و برآمدن نیافتند در بودن تو
مرا به آینده امیدوار سازد ...
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 13:31
و من با ذوق داشتن چنین مادر و چنان برادری ، با بغض ، سکوت می کنم ! که اینها همه جز خواسته همان مهر بی نهایت نمی تواند باشد !
پاسخ دانیال:
سخنان ساده و بی آلایشت مرا به یاد بی ریا بودنت می اندازد
و لیکن من اهل معامله ام ، یک مادر خوب دیگر برایت پیدا میکنم
که تمام آسایشت را تأمین کند !!! باشد ؟!
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 13:38
دنبال آرامش هستم و نیستم ! فکر کنم آنقدری شناخته باشیم که بدانی از آرامش مطلق گریزانم !
اما مادر را در هیچ شرایطی رها نمی کنم ! خواستی نازنین دیگری را هم به جمعمان بیفزا ! اما مادر را هرگز از من نخواهی توانست گرفتن برادرجان ! معامله ات فسخ می شود !
پاسخ دانیال:
آری میدانم گذر از پل دلبستگی ، خام ترین خیالی است که میتوان به آن دل بست ولی جهنم و ضرر !!! ده برادر هم رویش میدهم ، قبول ؟!
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 13:47
نمی دانستم در این آسمان ، معامله هم انجام می شود ! عمریست با اعداد و ارقام گرفتار شده ایم برادرم ، دیگر در این فضای آسمانی مصیبتمان را یادآوری مکن عزیز ! بس است !
تحت هیچ شرایطی معامله سر نخواهد گرفت !
پاسخ دانیال:
همه کس را دوست داشته باش تا مالامال گردد دلی که ظرف وجودش را پایانی متصور نیست ولی یادت باشد تنها سه دنگ دل مادر از آن توست ،
بنگر که قدم بر نیمه مملوکه ما منهی!
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 13:56
دل مادر دنگ بندی نمی شود برادرجانم ! گفتم که ! هنوز نمی شناسی مادران را ، که اگر می شناختی این را نمی گفتی !

خیلی هم مطمئن نباش ! از کجا که سهمت رو دربست گرفتم واسه خودم !!!!!!!!
پاسخ دانیال:
دل مادر من دریاست ، چشمانش اما آسمان
با یک ستاره سهبا ،کهکشان وجودش پر نمی شود !!!
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 14:06
حالا شد !‌ بالاخره یک کمی از ماجرا را بیان کردی !‌ به همین راضیم و سهمت را از دل دریایی مادر و چشمان آسمانی اش ، بیشتر و بیشتر خواهانم ! عشق مادران را انتهایی متصور نیست برادرم ! و البته محبت خواهران را نیز ! این را برای همیشه آویزه گوش جانت بنما که نیازی به تکرار نداشته باشد !
پاسخ دانیال:
فرانروای سرزمین سادگی هستی ، ظاهرا باید مطیع امر خواهر باشیم
چاره چیست ؟!
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 14:12
پاسخ دانیال:
س
14 اسفند 1389 ساعت 14:12

شاید مهمون بیاد سر به سر هم نذارید. باید منتظر نظر دیگران هم بود که به امیدی به اینجا می آیند.
مگر نمی دانید اینجا زیارتگاه بیدلان شیداست؟
عطر شهید را احساس نمی کنید که هر وقت چشمم به نام مقدس ضریح آفریده اش می افتد دل از جا برمی کنم؟
بوی گل مریم را نمی شنوید که از لطافت بهار را به خاطر می آورد؟
آیا نور خاکی و آقائیان و تجلی شناخت از سفر بازنگشته اند و نمی خواهند برای تبرک ما قدمی نزد دوست نهند؟
یک نوشته دارم براتون!
دلخنده ی دلنشینی از شوخی دانیال نصیبم شد. خدا روزگارتان را شاد کند.
عجب گیری افتادم دیگه نمی تونم مفرد بنویسم باید جمع به کار ببرم.

پاسخ دانیال:
برای همه میهمانان دیگر به شرط آمدن جای هست !
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 15:00
به احترام سخن مادر سکوت می کنم . اما مادرجان ، به قول برادرم ، آسمان که با یک ، دو ستاره بی جا نمی شود که !!!! تا دلتان بخواهد دل آسمانمان بزرگ است و البته دوست داشتنی !

شما چه جمع بنویسید چه مفرد ، من خواهانم !
پاسخ دانیال:
« باران » را دریاب ، برای صحبت از ستاره ها وقت بسیار است ....
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 15:07
برادرم ، من ستاره ها را از پشت آفتاب هم می بینم ! باران که جای خود دارد ! خدا هم میداند من چقدر عاشق بارانم ! خودش باران در باران نصیبم می کند !!! مهربانی را هر چه بدهی ، بیشترش را می گیری ! این مهمترین آموخته من در زندگیست !
پاسخ دانیال:
زرشک ، ما هم مرغ را از زیر پلو می بینم !
این مهمترین غذای من در زندگیست ...
14 اسفند 1389 ساعت 15:20

به قول دوست بزرگوار ، سید ساجد را می گویم ، " خدای من تو چقدر شیرینی دانیال !!!!"
راستی چرا نیستند بقیه ؟ کم پیدایند چرا ؟!

ضمنا حس نگرانی ام به کار افتاده ! طوفانی در راه است !!!
پاسخ دانیال:
خلیل در همین نزدیکی ها در انتظار قلب هایی است که پر از مهربانی اند
سهبا
14 اسفند 1389 ساعت 15:26
به عنوان آخرین و بیستمین کامنت ، ببخشید اسمم از کامنت بالایی جا افتاد !
پاسخ دانیال:
بر چشمانت نقش هزار خاطره موج می زند ....
روابط عمومی فرش ستاره کویر یزد
پرنیان
14 اسفند 1389 ساعت 17:11
سلام عرض کردیم .
خواندیم و لذت بردیم ...
اگر جمع بکار بردید ما خودمان را آن گوشه موشه ها یه جوری جا میدهیم. خیلی فضا اشغال نمی کنیم. به اندازه ی یک ذره در هستی.

پاسخ دانیال:
ای مهربان خدا ، عظمت پیشگاه تو هیچگاه بر مقام قلب های کوچک ما شایسته ادراک نیست ، تنها به این دلخوشیم که تمام هستی را
قدر ذره ای به لطف خود مزین کنی !
دخترشهید
14 اسفند 1389 ساعت 18:09
مناجات های شما مجال اظهار وجود را از قلم لنگان ما میگیرد...
میبینید جوهرش تمام شد....
پاسخ دانیال:
آری ، می بینم که در خیل احساسات ، بیشماری که تنهایی ...
که صدایت آشناست اما فریادت بی صداست ...
مریم
14 اسفند 1389 ساعت 20:34
سلام اینجا چه خبره؟
سهبا جون و دانیال دارن سر مادر با هم دعوا می کنن اونوقت من نگاشون می کنم پس من چی؟ من ته تغاریم و دختر آخری مادر و کمی هم لوس که از همه تون هم مهم ترم و به توجه بیشتری از طرف مادر نیاز دارم
پس نگاه مهربانش لحن شیرینش و حرفای قشنگش برای منه
دیگه هم دعوا نکنین
یا علی مدد
پاسخ دانیال:
برایش جلوه ای از رخ نازنینت را عیان کن
تا برایت آنچه دوست داری پیشکش نماید !
سید داود ساجد
14 اسفند 1389 ساعت 21:40
خانم "سهبا" وقتی مادر و خواهر و برادر در کنار همند جای ما کجاست؟!
ما بیشتر چشمانمان کار میکند تا دستانمان.
هر روز نظاره گر بخش نظرات هستیم(البته جناب دانیال اثبات شیء نفی ما عدا نمی کنه)
پاسخ دانیال:
ساجدنا ، پنجره باز است و محراب مهیاست
سجاده دلدادگی ، نیاز به تو را فریاد میکند ....
تنفس
15 اسفند 1389 ساعت 00:05
سلام
هر که دنیا دوست دارد از خدا خبر ندارد .....
به یاد گفتاری از حضرت امیر(ع) افتادم:این دنیا خانه ای است پیچیده در بلاو معروف به فریبکاری ٬حالات متنوع آن دوامی ندارد و ساکنانش سالم از حوادث آن نباشند.
واژه هایت متبرک نام مادر گردیده اند
درود بر شما....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عذر خواهی بنده را برای تاخیر در درج کامنت بپذیرید
ضمن اینکه از جواب های شیرین و بداهه دانیال عزیز غرقه در شادی می شویم و اگر متهم به دوستی فرزندان ذکور نشویم!!! می گوییم لاحول ولا قوة.....
پاسخ دانیال:
تنهایی و غربت با ما بیگانه اند ...
وقتی که تعلق هستی ، حضور دلنشین یادت باشد !
سهبا
15 اسفند 1389 ساعت 09:48
سلام . اینجا چه خبر شده ؟ چرا به هم ریخته همه چی ؟
پاسخ دانیال:
آن میکنم که تو گویی !
سهبا
15 اسفند 1389 ساعت 10:20
سلام تنفس نازنینم !‌
مادران امتحان خودشان را پس داده اند عزیز !‌ به جد می گویم که همگی تان فرزندان ذکور را بیشتر دوست دارید !‌( مادر عزیز خودم را هم می گویم که مثلا همین یک دختر را دارد !!!)
مرا یارای مقابله با هیچکدام از برادرانم نیست !‌بخصوص وقتی پای ماه آسمانی چون دانیال در بین باشد !!!!
شلوغ می کنم که کم نیاورده باشم مثلا !‌ که اگر همین نباشد هم پاک فراموش می شویم در گردونه هستی !!!!
با همه اینها عاشقم بر هر چه نام مادر است !‌ و قلبم پراست از مهر هر چه برادر ، هر چقدر هم بی محبت باشند و فراموشکار !

مثلا تصمیم گرفته بودم یک امروز را عاقل بمانم و اختیار کودک درون را دردست بگیرم ! مگر حریف می شوم ؟!
پاسخ دانیال:
وه که چه خوش است از دوستان گفتن و از دوستان خواندن !
سید داود ساجد
15 اسفند 1389 ساعت 10:59
چه کنم که طالب دلدادگیهایت شدم ،اما رمقی برایم نمانده که همراهیت کنم ،پس منتظرم بمان تا دوباره این مرده زنده شود و ...
پاسخ دانیال:
پروردگارا ، أسرار رسوایی مرا در پیش چشم دیگران به آفتاب میفکن ،
آن حقائقی که نیکو میدانی اگر بر ملا شود نامم را به ننگ خواهد آلود !
امام سجاد ع
روتین های یک طلبه
15 اسفند 1389 ساعت 12:47
یا نور المستوحشین فی الظلم....
پاسخ دانیال:
پروردگارا ، تو مرا میترسانی ، آن کیست که ایمنم سازد ؟
تو تنهایم کرده ای ، کو آن دوستی که در تنهایی به فریادم رسد ؟
تو ضعیفم کرده ای ، کو آن دست توانا که قویم کند ؟
تنهایی تویی که میتوانی یارم باشی که تو غالبی و من مغلوب
امام سجاد ع
تنفس
15 اسفند 1389 ساعت 18:10
سلام سهبای مهربان
عزیزم همه مادران چه فرزندان ذکور چه اناث خود را مانند هم دوست دارند اما بخاطر ویژگی های متفاوت شان است که شاید اینگونه به نظر می رسد !!!
(اما حدس من این است که به دلیل مهربان بودن وبامحبت بودنت هیچ برادری نتواند جای شما را در نزد مادر بزرگوارتان بگیرد)از قول بنده هم به ایشان تبریک عرض کنید
ـــــــــــــــــــــــــــ
دانیال عزیز باید ببخشند که ما در اینجا با هم سخن می گوییم
پاسخ دانیال:
خواهش میکنم ، شما باید ببخشید که چت رم ما در مرحله بتا میباشد
و امکان چت صوتی و تصویری اش هنوز راه اندازی نشده است !
س
15 اسفند 1389 ساعت 18:14
یا عالمالا یُعَلَّم
قو علی خدمتک جوارحی ....
شب جمعه نبود اگرنه همه ی دعا را می خواندیم...
ساجد فکر نکند او را فراموش کرده بودم. گفتم شاید خوش نخواند.
نظرهای دوستان عزیز، فرزندان حوا را خواندم و از سروصدای شیرینشان حالی دلم به شوق گرفت !
وقتی همه ی زمین پایتخت من است، پس جا برای همه هست.
آنطرف برای شما هم نوشته بودم.
فقط آزام ندهید من تازه از عصر اوهام و غم بازمی گردم
شادی زیاد مرا به غیرت مهجوران می کشد!!!
شما شاداب بادید و مرا در مناداهای خودم بنگرید
بنگرید که گاهی عاقل و فرزانه ای سخن می گوید و گاهی کودکی که مریم او را به بازی می گیرد ! خوب بچه های آخر شوخ و شیرین طبع ترند !
هر که را دردسری هست بیاید.
پاسخ دانیال:
دانی که چه گویی و چه میشنوی ؟! همه را فرزند خود دانی چون دانی ؟!
حالیا که بت را چه زیان چون بت پرستش نبود ؟!
چه ، تو آن بتی هستی که خلیل ، نه تنها وی را نشکست
بلکه تبر نیز به دست وی داد تا او را شکننده بتها بنماید ...
آری تو بت منی ، تو خود منی و هیچ کس در این شریک نه !
س
15 اسفند 1389 ساعت 18:44
سهبا اشتباه نکن اگر من یک خصلت داشته باشم در دنیا این است که نمی فهمم و نمی دانم و نمی توانم بدانم و بفهمم کدام فرزندم را بیشتر دوست دارم.
هرگز این سوال را دوست ندارم و آن را بی مقدار می بینم.
حتی اگر .......
رها کن.
پاسخ دانیال:
سهبا عشق میداند و میداند که قابیل دل میخواهد
و حوا را تنها برای خود میداند و میخواهد و میخواند ....
و البته هر عشقی تاوان خودش را دارد ،
گاه قطره اشکی و گاه چکه ای از خون هابیل به جرم توجه بیشتر مادر !
س
15 اسفند 1389 ساعت 19:53
خدایا چه زیبا به بازی نشسته ام اینجا!!
چه زیبایند یاران دلنوازان!
چه پرتوان و رئوفند بیدلان دلدار!
چه من همه را دوست دارم
خدایا دانی که دانی دوست دارم
هابیل من، دانی ، هیچ قابیلی مپرور که حوا دیگر تاب قاتلی !! نیارد
قابیلیان این بار باید برای خدا ناز کنند و نازشان خریده شود تا قابیل هم چون هابیل برادری رئوف به دنیا بیاید
پاسخ دانیال:
اگر ندانی که چه میگویم ، در چشم من آی و نظر کن که چه میجویم
که در مذهب خدا عبث نیست و مهمل آفریده نشده است قابیل !
اگر چه میان او و هابیل قلت استکمال تخلفات ، تعینات مینماید
و در ظاهر میان مربوبات اسماء لطیفه و قهریه خداوندی ،
مخالفت مشاهده می افتد !
و لیکن این اختلافات به سبب تنوع اضافات باشد
و از برای تکمیل تحصیل و دفع تعطیل ، لازم میشوند ،
پس عبرت بگیر تا احتیاج به تلافی خلافی مندفع گردد
هر چه میگوییم و میخواهیم همان بگوی و بخواه ...
« فرزند دگر مپرور تا ما هم قابیل مپروریم ! »
باران
15 اسفند 1389 ساعت 20:13
دانیال جان من باید باهات صحبت کنم ... اصن درست نیست اینجوری .
پاسخ دانیال:
جوهر اسرار حق ، باریدنی است ، پس ببار
س
15 اسفند 1389 ساعت 20:26
یعنی نمی شود تعینات در استکمال تعلقات باشد؟
گمان نکنم این بود به این دلیل که خدا اصلا جهان را برای رسیدن به استکمال کمالات و تعیّن عبادات و لذت شرب لدنّی بیافرید.
تنوع اضافات را هستم !
مخالفت را هم باید برداشت. اما راست می گویی تفرّد بهتر است برای مجرّدین فرد نشسته ی همیشه!
پاسخ دانیال:
آری ، تفرد بهتر است فأمّا بنعمه ربّک فحدّث ....
س
15 اسفند 1389 ساعت 20:33
همه قبول دارند که تو منحصر به فردی در مناظره و مباحثه با من!
از پیشترها گفته ام که تنها تو بودی که ذوق تکلم مرا به بیان آوردی. و من این دوست تر دارم و باقی دوستان هم به لطف سخن تو مقرند.
خیالت راحت به شرطی که از حضیره ی ! دشواری برون نروی
پاسخ دانیال:
عشق را بدایت و نهایت نباشد ، مستغرق حب مادری را شکر و شکایت نباشد ، چه ، مثال کار آدمی بر درگاه بی نیازی ، کار آن کودک است که مادر او را جامه نو دوخت و گفت: ای کودک ، بنگر تا این لباس آرایش از آلایش دور نگه داری ... ولی کودک به حسب طبیعت ، از خانه به در آمد
و با کودکان مشغول بازی شد و جامه آلوده کرد !
و با همان جامه آلوده ، قصد خانه کرد و به گوشه ای کز کرد ،
درمانده و حیران ، همی مادر را میگفت که مرا خواب آید ...
مادر دانست که کودک را ترس عتاب مادر است ،
پس او را گفت : ای جان مادر بیا ، که ما تو را آنگه که به در فرستادیم ،
دانستیم که از تو چه آید ، زین روی ، آب معرفت و صابون رحمت
به دست نهاده بودیم و حکم تو را جان فدا کرده بودیم !
یه آشنا
15 اسفند 1389 ساعت 23:28
سلام علیکم جناب دهقانیان
نظاره گر این بودم که ماشالله تعداد کامنتها روز بروز به برکت صفای وجودت افزونتر گشته. انشالله تن و جانت هم سالم تر باشد.
می گویم حالا که همه چیز بر وفق مراد است.
و سرافرازی جهان اسلام و مسلمات و مسلمین روزبروز فزونتر.
و ظهور حضرتش هرچه به پیش میرویم نزدیکتر.
و حال هوای دوستان و عاشقان و اهل دلان بهتر و بهتر و بهتر.
و بر حق و حقیقت بودن ولی امر مسلمین جهان روزبروز آشکارتر.
و سرافرازی انقلاب اسلامی به کوری چشم دشمنان احمق و نادانش بلند و بلندتر.
و پستی و رذلی سران فتنه مزدور روزبروز مشخص تر.
دعایی هم در حق این حقیر درمانده در اوضاع خویشتن بفرمائید تا بلکه به واسطه خوبیتتان فرجی برایمان حاصل آمد.
علی یارتان باد.
پاسخ دانیال:
و علیکم السلام که ما نیز چون شما نظاره گر همراهی دوستان هستیم
و لیکن فزونی یا قلت کامنت ها دال بر صفای باطن و حقیقت محض نیست و نیز اگر دعایی از من و شما قبول افتد...
صرف آزادی اندیشه ربوده شده ، امام موسی صدر خواهیم کرد !
انی معک یا مسرور
17 اسفند 1389 ساعت 16:30
سر در گمم!
هستم؟
یا که باید باشم؟
.
امّا بر چه نالم؟
...که چون روسپیانی بی پروا
در خفایی پر جفا
بی همراه و پر هم آه
ندانم غمگینم یا که شادمان
.
سنگسارم کنید!
پاسخ دانیال:
در انتفاضه پیشین سنگ هایم تمام شده ،

jahannews.com/vdcf0ydmew6deca.igiw.html
سید داود ساجد
18 اسفند 1389 ساعت 19:28
ای عزیز
جواب کامنتمان نیامد.
باز نرسیده؟
پاسخ دانیال:
در داستان راستان ، جز این حاصلی نباید ...
ثنائی فر
21 اسفند 1389 ساعت 22:49
هر آنچه را شدمان خواستیم و تلاشی برای شدن آنچه خواستیم نکردیم چون ثمری نباید و نخواهیم و اینک ما را به رضای او رضاست حال آیا او ما را رضاست ؟ که اگر این باشد دیگر هیچ نیست خواستمان
پاسخ دانیال:
کشف مخصوص مفهوم شد !
رها رستگار
24 اسفند 1389 ساعت 19:52
متشکرم بخاطر حضور تون
موفق باشید
منم از این به بعد بهتون سر میزنم حتما
پاسخ دانیال:
اگر میتوانی از بدها خوب استفاده کنی ، بسم الله
آدرس صحیح شما :
chatrekhiseraha.parsiblog.com
طهورا
3 مرداد 1393 ساعت 02:00
نگاه خورشید جای پایت را در دل کویر آب می کند...چند قدم تا او...ماهیان نیز به پیشواز آمده اند

من چشم از چراغ آسمان برنمی گیرم...سوره های ناخوانده

از سر می خوانم ...ای متصل به اول...
پاسخ دانیال:
مدعی جهانم
به ضد همه برخاسته ام
و به جز دوست کسی نمیشناسم!
مریم
5 مرداد 1393 ساعت 00:28
مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو با هم ... هرکداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی! حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد...!
پاسخ دانیال:
تو اول کسی هستی که مهر می ورزی
تو آخر کسی هستی که قهر میکنی !
سهبا
7 مرداد 1393 ساعت 22:36
سلام...
پاسخ دانیال:
این گناه منست که میبرد مرا ...
نوشته های یک پسر قمی
8 مرداد 1393 ساعت 10:10
سلام.
با مطلبی کوتاه و خواندنی در مورد زنان آخرالزمان به روز هستم.
این مطلب برداشت شده از کتاب فرهنگ الفبایی مهدویت می باشد...
راستی اگر نظری در مورد این مطلب داشتید ، حتما بیان کنید.

عیدفطر مبارک
پاسخ دانیال:
نقش عقل است که تو را به عشق می ستایم !
سهبا
9 مرداد 1393 ساعت 13:29
نیستی , دلیلش را نمی دانم ، اما هرگز فراموشم نمی شود نهمین روز مرداد ماه گرم تابستان را...
تولدت مبارک داداش کوچیکه ,
دلم برای آتش سوزاندن هایت تنگ شده !
پاسخ دانیال:
آشناتر از آنی که با تو گویم ...
این روزها نای وجودم جز سکوت غربت را ننوازد
فرمان دل بیاید دوباره می آییم !
ر
12 مرداد 1393 ساعت 16:21
چه همه چیز زیباست و پاک اینجا!
هنوز هم بر این سرم که زیبا نگاری مثل شما در حیطه ی شما نیست.
اما گریزاندم همه تان را به قتل عمد!
لابد مادر باید تنهاتر می ماند، تا درنمی ماند!
روزگار خوبی بود نگاه های فرامتنی و مقدس آن روزها

سپاس بسی،
اگرچه دور شده ایم

شادا مانید
پاسخ دانیال:
سپاسگزارم هر دو زمان را
چه با دانیال چه آنجا ته دنیا ...
باران
13 مرداد 1393 ساعت 09:16
خوشا جانی که جانانش تو باشی..


سلام و عید گذشتتون هم مبارک...
پاسخ دانیال:
سلام که به والسلام رسیده !
تسنیم
19 مرداد 1393 ساعت 20:20
سلام. از متن زیباتون لذت بردیم.جمع همه دوستان جمع بود دلم نیامد به جمع نپیوندم.باحضور دوستان به یاد گذشته ها افتادم...
پاسخ دانیال:
هرگز از تکرار خاطرات تو خسته نمی شوم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی