X
تبلیغات
رایتل

اگر تو باشی چرا بروم ؟!

17 بهمن 1392
اگر تو باشی چرا بروم ؟!

حدیث آتش، حدیث دل است !

هیچ کس به آتش دل نبازد که اوی هر چه سوختنی است بسوزاند ،

هر چه دل بزرگتر پس آتش بلندتر روشن تر ...

نظرات (16)
طهورا
20 بهمن 1392 ساعت 10:09
مثل دریا و ساحل...

دل های بزرگ ...قلّه های تحیّر ...فتح شده ...با سرانگشتان ...مهربان پروانه.

احسنت .
عکس دیدنی ست ...متن چشیدنی.
پاسخ دانیال:
عشق از جنس آسمان است ، کرامتی کن ، پرنده بمان برایم
مریم
20 بهمن 1392 ساعت 22:00
ققنوس از خاکسترش سر بر نخواهد داشت
پروانه وقتی سوخت خاکستر نخواهد داشت
افسانه می سازند و باور می کنیم اما
غم نامه ی ما را کسی باور نخواهد داشت
چشمان ِ باران خورده می دانند پاییزم
از شام گیسوی تو یلداتر نخواهد داشت
این مزرعــه بـی باغبان و بی مترسک هم
سرزنده می ماند،فقط مادر نخواهد داشت
مرداب حسرت رنگ نیلوفر نخواهد دید
مرداب حسرت عطر نیلوفر نخواهد داشت
این قصه هم روزی به پایان می رسد اما
دیگر کلاغ قصه بال و پر نخواهد داشت
چشمی که از شوق تماشای تو می بارید
دیگـر تو را دیگر تو را دیگـر...نخواهد داشت
پاسخ دانیال:
از نیلوفر مگوی ، تو لیلای مایی ...
مشتی از شن های ساحل
21 بهمن 1392 ساعت 17:55
فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد!
اگرباتبادل لینک موافقید خبربدید!
پاسخ دانیال:
به دوست « بی عوض» جان باید داد !
طهورا
22 بهمن 1392 ساعت 21:11
دومین سالگرد ورود من به آسمان مبارک ...
پاسخ دانیال:
با صدایت شعر واژه میگیرد !
خادم الحسین علیه السلام
22 بهمن 1392 ساعت 22:50
دل بیشتر از این که بسوزاند !!!!!
می سوزد!


سلام دکتر...
خوبید ؟!
پاسخ دانیال:
سوز سازش ما را درگیر میکند به مولی
می روم قلمم را بردارم !
سهبا
25 بهمن 1392 ساعت 20:45
اگر حدیث دل حدیث آتش است, پس چرا این روزها دل اینقدر سرد و منجمد شده است و سنگین ؟ آخر کجای روزگار آتشم را گم کرده ام که اینقدر سردرگمم !
من هم نار می خواهم بلندتر , نورانی تر , آنقدر که هیچ نماند از من حتی خاکستر ...
سلام برادر .
پاسخ دانیال:
سوخته شدن را نه می گویند نه می نویسند
باید بسوزی تا برایم یوسف شوی !
طهورا
28 بهمن 1392 ساعت 12:01
گفتم پرنده بی بال گشته ام
گفتی که بالهای رها می دهی عزیز

تو باز هم بوی خدا می دهی رفیق
زیرا هنوز هم تو ندا می دهی عزیز

گمونم خدا بجای بال به ما زبون داده .(آیکون عمه)
پاسخ دانیال:
غم های جهان همه طلبکار از دل منند ،
زیرا این چشمان منست که همیشه رو به سوی توست ....
حسین
29 بهمن 1392 ساعت 22:05
هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند ...
همین .


سلام برادر عزیز
ما رو بالکل بی خیال شدی ؟
باشه
هر جا باشی و در هر حال باشی سلامت و سربلند باشی
یا علی
پاسخ دانیال:
بی جام هم میتوان مست شد
شرط آنستکه عاشق باشی !
سهبا
30 بهمن 1392 ساعت 22:54
اونوقت یوسف سوخته به درد میخوره ؟
پاسخ دانیال:
کیمیای عشق طعم آتش دارد
سوزنده است و گدازنده
تا نسوزد نیفروزد !
سهبا
12 اسفند 1392 ساعت 22:00
مشغول خانه تکانی هستید یا دل تکانی که نیستید برادر ؟!
پاسخ دانیال:
هر که نچشید نداند کز آفرینش مقصود دوستان بودند نه چیز دیگر !
تو دوست مایی ، پسندیده ی مایی
س
13 اسفند 1392 ساعت 18:13
چه ساده می چرخد،
ستاره ی چرخ هودج نور
پاسخ دانیال:
آه ، ولی چنین آهسته !!!
پدر
17 اسفند 1392 ساعت 07:34
پسرم اول باید مراقب جلو پیراهنمان باشییم تا چاک بر ندارد تا دعایمان پای رفتن داشته باشد وبعد از یوسف بخواهییم یعقوبمان کند ذلت برای همچومنی همین بس که در گاه الهی خوار در پیش چشم خلق.....
پاسخ دانیال:
همه صدیقان عالم در آرزوی آن جان دادند و بویی نیافتند ...
پدر
17 اسفند 1392 ساعت 07:35
چراقلبم دگربرتارزلفت گیرنیست سربرزمین افکندوگفت خودکرده راتدبیرنیست گفتم بیادربندکش این بنده فرارراگفتااگرعاشق شوی کارتوبازنجیرنیست گفتم که شایددلبرم افتادام ازچشم توباغم نگاهم کردوگفت مهدی زنوکرسیرنیست اللهم عجل لولیک فرج به امیدظهورش التماس دعا
پاسخ دانیال:
ما را به دل یاد کنید که عاشقی از گفتار جداست !
باران
20 اسفند 1392 ساعت 12:09
باز کن پنجرهها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چهکرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
پاسخ دانیال:
با این همه دل ، من به وزارت عشق منصوب میکنم تو را
طهورا
20 اسفند 1392 ساعت 14:28
ببخشید رفتید دنبال آتش بلندتر ؟

فصل انارتان دلنشین است .
پاسخ دانیال:
شراب عشق یار ، رنگ انار است ...
یارمهدی
17 تیر 1393 ساعت 16:32
بله مردان بی ادعا را زنان بی ادعا تر همراهی میکنند
خوشحال میشم بم سر بزنید.اگه با تبادل لینک موافقید،لطفا
خبرم کنبد.
پاسخ دانیال:
برای سرنهادن به فرمانت، یک اشارت کافی است!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی