X
تبلیغات
رایتل

در رضای او

17 آذر 1392
گوشه نگاهت

بنام من ، تو و یا آن که می گویند هست ؟!

و علیک السّلام ای ناز نازان و ای محجوب از نهان که من از عشقت سلام میخواهم ای وصال دوام ...اما بعد اگر احوالات ما را جویایی ، شکرا شکرا ، به شبی دو رکعت نماز شکسته معتادیم و به روزی ، نان این جهان خوریم و کار آن جهان کنیم  و البته گرفتار بلیات هستیم هنوز وگر از دل ما بی خبری، آخر به چه گویم هست؟!
که موصوف به اوصاف خود زنده است و عاشق به معشوق خود ،

و من ، دلم آنجاست که معشوقم آنجاست ...

پی نوشت : هنگام صحبت با قریب و بعید و شنید با آشنا و بیگانه نیست ، خذ هذا یا حبّی ،  قلم را بردار  و قلبم راتا دیگر کسی دار و ندارم را نگیرد و نه قلب بل هر آنچه هست بر گیر که مرا جز تو نیست ای عزیزترینم ...وهذا یجری مجری الجواب عن مکتوب قلبی مقدّر 
نظرات (42)
علی
25 مهر 1389 ساعت 10:42
با سلام.
شما رو به کلبه ی فقیرانه ی خودم دعوت میکنم.اگه لایق دونستی تشریف بیارین.
ممنـــــــــــــــــــــــــونـــــــــــــــم و منتظر حضور گرم شما میمونم....[گل]
راستی این کامنت تنها برای شما نیست بلکه ممکنه در وبلاگ های دیگه ببینی[لبخند] ممنون

پاسخ دانیال:
تمام عمر می ارزد برای یک بار فقط دیدنش
سید حسام الدین
28 مهر 1389 ساعت 01:39
سلام.به وبلاگ من هم یه سری بزنید.اگه مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنیذ.سپاسگذارم
پاسخ دانیال:
پارچه پیراهنی سهم نگاه دیگری است !
سید حسام الدین
28 مهر 1389 ساعت 11:30
سلام.شما هم لینک شدی برادر
پاسخ دانیال:
شما لینک هم نکنی عزیزی برای ما
تنها
28 مهر 1389 ساعت 15:48
سلام. ازاینکه به وب من نظر دادید متشکرم
پاسخ دانیال:
رضایت داشتن از حضور در هستی همان بهشت موعود است !
سید حسام الدین
29 مهر 1389 ساعت 21:59
سلام.به روزم حاجی
پاسخ دانیال:
دیدن آینه دعوت نمیخواهد !
هبوط
2 آبان 1389 ساعت 10:25
سلام جناب دهقانیان
چندین بار خواندم ...
بسیار عالی حرف های درونتان را توسط واژه های زیبا می نگارید و این یک هنر است.
درود بر شما
هیس
6 آبان 1389 ساعت 10:37
این جا گفتن هیسسسسسس...
سلام
پاسخ دانیال:
تو برای دیدنم مشتاقی و من برای دل شکستنت بی تاب !
آسمان سکوت
24 آذر 1389 ساعت 07:26
سلام
بر صحنه ی بارش معنا بر روانی دلآرام و ویران!
بو که برآید به دستت همه ی هرچه که می خواسته ای!
پاسخ دانیال:
خواندی مرا ؟ دل شکسته ام را و نگاه ملتمسانه ام را ...
سهبا
22 دی 1389 ساعت 12:07
فقط بگویم که خواندم این نامه آشفته غریب را !
پاسخ دانیال:
نامه ای که شاید همچون دگر نوشته ها تنها چند هم دل آنرا بخوانند !
سهبا
22 دی 1389 ساعت 12:23
قلب گواهی غلط نمی دهد دانیال . قرار و بی قراری اش توامان آرزویم است برایت !
پاسخ دانیال:
گوهر اسرار همانست که بی تدبیر افشایش را ملامت کرده اند !
سهبا
22 دی 1389 ساعت 12:31
تو هیچ چیز افشا نکرده ای !
ایراد از من است و نشانه های مسیرم !
قبل از اینکه سکوت را بر سرم فریاد بزنی ، سکوت کنم بهتراست ، مگر اینکه تو خود جز این بخواهی !
پاسخ دانیال:
شمیم عود و عنبر می وزد ،
کدام صاحب سرّی به سرای فقیران آمده است ؟!
سهبا
22 دی 1389 ساعت 12:52
من گیج خدایی هستم دانیال !‌
تو گیج ترم نکن !
پاسخ دانیال:
اگر به تنهایی بیندیشی ، او را پیدا خواهی کرد
با نسیم هدایت او ، رستگاری متاع فراوانی است !
سهبا
22 دی 1389 ساعت 13:03
باشد . تنهایت می گذارم .
پاسخ دانیال:
زنهار که تنهایی تنها ، برازنده اوست !
طهورا
17 آذر 1392 ساعت 15:18
چقدر دلم تنگ شده بود برای این نوع نوشته هاتون ...
بنام من ٬ تو و یا آن که می گویند هست؟!.......
اشکم دراومد
پاسخ دانیال:
گریه بس است ، شاید من بخواهم یک جوکی بگویم !
طهورا
17 آذر 1392 ساعت 15:26
چرا من دلم نمی خواد چشم از این نوشته بردارم؟!
سلام
پاسخ دانیال:
دیدن سوختنم ؟!
سهبا
17 آذر 1392 ساعت 18:37
چه قشنگه این پست . چه حس خوبی داره , سرشار خاطره و مهر ...
میام باز .....
راستی , سلام داداش . ممنون که هستی .
پاسخ دانیال:
گر بتابی تو به من ، ماه شبهایم هنوز !
طهورا
18 آذر 1392 ساعت 09:08
سوختن؟
خب بستگی داره.شاید یه کم توش سوختم ...که این حس دست داد.

نمیشه اشک ریخت و همزمان با جوک شما خندید؟ ...میشه ها(غم و شادی)
پاسخ دانیال:
حدیث بر دو گون است : حدیث نفس و حدیث انفس
چه خوب است که دفتر نعمت ها را نه حتی با گفتن ذکری معین از کتاب و دستوری که گاه با دیدن و نوازش کردن کاکل خروس ها و مشاهده مرغکان دلاویز به هوا شده که بر لفاف صحن ذهن ما پرواز میکنند ، ورق بزنیم ،
چه ، دمی نشاط با عمری برابر است !
سهبا
18 آذر 1392 ساعت 20:50
دیشب اینورا اینقدر شلوغ نبود ها داداش ! باز شیطنت شما گل کرد ؟
حداقل کل نامه رو میذاشتی , نه نصفش رو آخه !
پاسخ دانیال:
نخستین زخمه های عشق را از داغ هجران، تو بر پیشانی ام حک کردی !
حسین
19 آذر 1392 ساعت 09:41
پرسیدم از حبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذابُ فی قربها السلامة...
پاسخ دانیال:
فکرت ذکرت است !
مریم
19 آذر 1392 ساعت 09:58
به نام خدایی که هست!
چقدر زیباست تجدید خاطره ها
سلام برادرم
پاسخ دانیال:
که به قول حافظ : حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود !
ر
20 آذر 1392 ساعت 10:12
مجروح درتنیده در تار،
در تار تیرگی مانده ام
کو روشنای فلق؟
پاسخ دانیال:
ضربه بزن ای نازنین معلم
دستهایم را کبود کن تا ببوسم دست هایت را
ر
20 آذر 1392 ساعت 10:40
بهترین مشق ها همین جا نوشته میشد
خوش خط و خوش عهد
پاسخ دانیال:
تا زمانی که به یک قدمی تو رسید
نامه های عاشقانه را باید نوشت
حتی اگر بدون جواب !
طهورا
20 آذر 1392 ساعت 13:23
قلب را که بردارد...یا هرآچه هست...پس ،او خود می خنداند ...می گریاند ...
امّا این نوشته "شرف العشق...." چه می گوید ...
پاسخ دانیال:
هرکس روزنه ای به سوی شادی است
اگر در خدا متولد شود با خدا زندگی کند و در خدا بمیرد ...
هستی
20 آذر 1392 ساعت 20:11
سلام برادر
غیبت هایم را نادیده بگیر
دلم تنگیده بود برای اینجا سر زدم و دوباره از نوشته هات خوردم و نوش جان کردم و لذت بردم
پاسخ دانیال:
اشکالی ندارد سرت را بالا بگیر ،
آسمان شعرهای مرا بلد است !
سهبا
20 آذر 1392 ساعت 22:01
من چیکار کردم ؟!
یاد مشق شب های اینجا افتادم . راست میگن استاد ! بهترین ها همینجا نگاشته میشد !
یادش بخیر ...
پاسخ دانیال:
پروانه و شمع و یوسف و ماه همه نام تو را می برند و تو مرا ؟!
طهورا
24 آذر 1392 ساعت 13:42
هنوز در حال فکر کردن به حدیث نفس و حدیث انفسم ...
پاسخ دانیال:
حدیث سوختن، همان دل تنگ است برای تو ...
...
27 آذر 1392 ساعت 21:00
http://porsyar.com/62671343925/news-n.html
سلام
دعوا میکنید اگر این لینک را بگذار م؟
پاسخ دانیال:
تا بوده همین بوده قلمی یار رحمان است و قلمی بر سبیل شیطان !
ریحانه
27 آذر 1392 ساعت 23:45
درد من نیست، که این درد پریشانی هاست
این جنون عادت هر روزه ی تهرانی هاست

پشت من پهنه ی زخم است، ولی شهر هنوز...
اولین دغدغه اش پینه ی پیشانی هاست

«از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود...؟»
به کجا می روم این راه پشیمانی هاست

چند وقت است که بی حوصله ام، بی شعرم
چشم های تو ولی رمز غزل خوانی هاست

من به جز «شعر» به جز «آه» بساطم خالی است
و به جز عشق، دلم صحنه ی ویرانی هاست

من پریشان به پریشانی چشمان توام...
چشم های تو پریشان به پریشانی هاست

می توان گفت نمک گیر نگاهم شده ای...
بی نمک نیست اگر سفره ی بی نانی هاست

من کمی بیشتر از عشق تو را می فهمم
عشق راه و روش بچه دبستانی هاست
شعر از: عمران میری
پاسخ دانیال:
من نفهمیدم تو خدایی یا ناخدا ؟!
مریم
28 آذر 1392 ساعت 15:10
سلام مهربان برادر آسمانِ دل
پاسخ دانیال:
سلامت به ماه نمی رسد وقتی فراموش میکنی آسمان کجاست ؟!
خادم الحسین علیه السلام
29 آذر 1392 ساعت 14:32
یلدای 92 باید به جای حافظ و سعدی، لهوف خواند....


سلام دکتر
پاسخ دانیال:
و سرخی خون انار شاهد آن ...
مریم
30 آذر 1392 ساعت 12:55
الان اینی که گفتی طعنه بود؟؟؟
آسمون همینجاس... توی دلِ من
این حرفتون یعنی چی؟
پاسخ دانیال:
دلهای ما را خیس کردی ، تو همیشه ی وفایی !!!
طهورا
30 آذر 1392 ساعت 12:59
این جنون عادت هر روزه ی تهرانی هاست؟!!

چه شعری ریحانه خانوم گذاشتن ...ما کجا جنون داریم آخه


انارستان اینجاست ...کافیست ورق بزنم ...
پاسخ دانیال:
به زیبایی انار تعارف کردم ، برنداشت
این سرخی انار از سر شرمساریست
نازنین
2 دی 1392 ساعت 13:45
اشکی که روی گونه ی ما خط کشیده است
خون ِمقطری ست که رنگش پریده است
هر اشک ما چکیده ی صدها شکایت است
امشب ببین چقدر شکایت چکیده است !
پاسخ دانیال:
دوری کن از حرف دل که سخت میسوزاندت !
طهورا
3 دی 1392 ساعت 09:51
جواب دادن به نامه های قلبی نوشته نشده ...چقدر نامه ...تل انبار
شده ...روی قلبها ...از نیامدنش!
پاسخ دانیال:
وگر خواندنی باشی میخواندت ...
رسول امی ما سواد نداشت ولی از دلت باخبر است !
بیدار، بیقرار سابق
5 دی 1392 ساعت 11:43
سلام
چه نامه هایی که نوشتیم و کسی نخواند ....

یاعلی
پاسخ دانیال:
مخاطب هیچ گاه آشنا نیست ...
تو ناشر دلی باش که میشناسی !
بآرآن
9 دی 1392 ساعت 15:23
جواب دادن به نامه نانوشته...
چه جای غریبی ست این دنیا... :ُ(
پاسخ دانیال:
آنکس که میداندت میخواندت !
عطیه
10 دی 1392 ساعت 16:37
خدایا،
می خواهم عاشقی دیگر باشم، اگرچه آخرین نفر باشم.
پاسخ دانیال:
سالهای سال است چشمانم شاهد وجود دیگری نیست !
طهورا
11 دی 1392 ساعت 10:10
خب برای همین است که من برای پیامبر مهربانی (ص) بسیار دلتنگ می شوم ...
پاسخ دانیال:
من کاسه ام را پر میکنم
از دانه های یاقوت
و تو هنوز
در دفتر دلت
طرح انار میکشی ؟!
سهبا
13 دی 1392 ساعت 20:37
در رضای او ......
سکوت می کنیم !
پاسخ دانیال:
آدم اگر از ثروت دنیا تو را داشت
نه سیب میخواست نه بهشت ...
طهورا
14 دی 1392 ساعت 21:50
در جا می زنم؟!
پاسخ دانیال:
عاشق نیست آن که سیب دید و دستان تو ندید
عطر دستان تو جاذبه ی دیگر دارد !
خادم الحسین علیه السلام
15 دی 1392 ساعت 22:37



دلم را گم کرده ام!
در نبودش برای تسکین جای خالیش نسخه اش؟!
حس غربت و دلتنگی دارم!
هیچکس برایم آشنا نیست! من از این غریبه ها می ترسم...
پاسخ دانیال:
برگرد و برگردان
دلم را ... دلت را ...
خادم الحسین علیه السلام
16 دی 1392 ساعت 11:09
هر دوش تقصیره منه؟!
من نسخه می خواستم!
ولی متهم شدم!
با من که نبودید؟!
پاسخ دانیال:
از همه تنت بوی مولا می تراود ، درست مثل همین لحظه !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد