X
تبلیغات
رایتل

باز هم بالاتر ...

13 شهریور 1392
خیره ات میشویم ، حیرانمان میکنی

در دل حرف های من ، کاش آرزویی جمله می شد

مثل تنی که این شب ها در پیراهن من یوسف می شود ...

پی نوشت : سهبا اگر نبود شعله هیچ شمعی عاشقم نمیکرد، حالا ولی چه زیباست .... ماه دلتنگ ما می شود !

نظرات (30)
مریم
13 شهریور 1392 ساعت 12:03
با من ِ تنهـــا غریبـــی ، آشنای دیگـــران
کاش من هم لحظه ای بودم به جای دیگران
از همان روزی که دستان مرا کردی رها،
برگ پاییزم کـــه می افتم بـه پای دیگران
در نگــاه مردم دنیا اسیری ساده ام
در خیال خام خود فرمانروای دیگران
عاشقی یکسان اگر با کفر باشد کافرم،
یا خدایم فـــرق دارد با خدای دیگران
زخم های کهنه ام تنها نه از لطف تو است ،
دسترنـــج روزگـــار است و دعـــای دیگــران!
سجاد سامانی

سلام داداش
رسیدن بخیر
چقدر همین سه خط نوشتتون دل رو آروم میکنه
پاسخ دانیال:
هزار سال گذشت و لیکن ماه به گذشت زمان ، دچار نسیان نمیشود!
ریحانه
13 شهریور 1392 ساعت 14:43
آخی، چه کلیپ نازی

کلی قشنگ بود
پاسخ دانیال:
و نه از مقصد زیباتر !
ریحانه
13 شهریور 1392 ساعت 18:13
همین دقیقه، همین ساعت ... آفتاب، درست
کنـــار حوض، کمــی سایه داشت روز نخست

تو کنـــج باغچه، گلهای سرخ می چیدی...
پس از گذشتن یک سال یادم است درست

ببیــن چگونـه برایت هنـــوز دلتنگ است
کسی که بعد تو یک لحظه از تو دست نشست

چقــدر نامــــه نوشتـــم ... دلــم پر است چقدر
امید نیست به این شعرهای ساده ی سست

دوباره نامه ی من... شهر بی وفا شده است
چــه خلوت است در این روزها اداره ی پست!

مانا یاد نجمه زارع
پاسخ دانیال:
دمادم غروب یعقوب از همه دلتنگ تر است !
آرامم کن خدا ...
خادم الحسین علیه السلام
13 شهریور 1392 ساعت 21:15
✦ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ ✦

ایـن همـه دلـتـنـگی را چـگـونـه در ایـن دل ِ تـنـگ جـا دهـم ؟
پاسخ دانیال:
به بغض کهنه در صدای علی کاری نداشته باش
با یک کمیل هم دل زهرا میشکند !
خادم الحسین علیه السلام
13 شهریور 1392 ساعت 21:19
سلام
گمانم این اولین سلام برای این پست باشد!
خواستم با نام زیبای دوست پست زیبایتان را معطر کنم!
پاسخ دانیال:
بوی خوش سیب در نام حسین به مشام میرسد
دلای خود را ستایش کن
ریحانه
13 شهریور 1392 ساعت 22:11
چون از احوال عاشقان نویسم خود نشاید و چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید.اگر گویم هم نشاید و چون خاموش گردم هم نشاید و اگر این واگویم هم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و اگر خاموش شوم هم نشاید. [عین القضات - نامه ی 85]
پاسخ دانیال:
زندگیت را به سجده ای طولانی برای ماه وقف کن
و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السماوات و الارض
و لیکون من الموقنین (سوره انعام: 76)
عطیه
14 شهریور 1392 ساعت 00:30
انقد که از یوسف حرف زدید دیگه خودتون شدید یه پا یوسف
فکر کردم گم شدید
پاسخ دانیال:
برای مشتاق دوست حتی کعبه و بت خانه نیز بهانه است ...
اینست که در شعر من ، همیشه از یوسف خبری هست !
بارون خورده
14 شهریور 1392 ساعت 01:53
ماه هم از تو "نور" میگیرد هم از تو معنا..

راستی مگر بالاتر از ماه هم هست؟
مگر می شود ماه بودُ مثل ماهی ها دلتنگ شد؟!
پاسخ دانیال:
بلند نیست بالا نیست اما نزدیک است ، ماه از نور خویش دریغ ندارد !
چنین نیست که بر کسی بتابد و بر دیگری نه
ماه فرصت روشنایی را به همه ، یکسان میدهد
حتی از ابرها دلگیر میشود وقتی میان او و دیگران واسطه شوند
و منتظر میماند تا باز بتواند همه دارایی خویش را بریزد
به پای آن چشم گریانی که در هیاهوی شب خدا را صدا میزند
همه اینها البته برای کسی است که در اتاق سربسته ،
روی چشم هایش را نپوشانده باشد
تا نخواهد خط نگاه ما را حتی از پشت پلکهایش حس کند ...
ماه ، بلند نیست بالا نیست اما نزدیک است !
سهبا
15 شهریور 1392 ساعت 20:50
بلند نیست بالا نیست اما نزدیک است ، ماه از نور خود دریغ ندارد !
چنین نیست که بر کسی بتابد و بر دیگری نه
ماه فرصت روشنایی را به همه ، یکسان میدهد
حتی از ابرها دلگیر میشود وقتی میان او و دیگران واسطه شوند
و منتظر میماند تا باز بتواند همه دارایی خویش را بریزد
به پای آن چشم گریانی که در هیاهوی شب خدا را صدا میزند
همه اینها البته برای کسی است که در اتاق سربسته ،
روی چشم هایش را نپوشانده باشد
تا نخواهد خط نگاه ما را حتی از پشت پلکهایش حس کند ...
ماه ، بلند نیست بالا نیست اما نزدیک است !

میدونی چند بار این رو خوندم ؟
پاسخ دانیال:
همیشه فرش دست بافت غصه های دلم
بر بام قصه های هزار و یک شب قلب تو پهن شده است بانو !
سهبا
15 شهریور 1392 ساعت 20:52
بغض را ترجیح می دهی ! می دانم و این را غم نگاه کودک گواه است , هرچند دستانش در دستان دیگران و لبهایش خندان از شادی گذران دمی با دوست بودن باشد ....
هر چند نگاه او به ماه است و تنهایی و دلتنگی ای که تا ظهور ادامه دارد ...
پاسخ دانیال:
کسی چه میداند جز « او »
این کلمه قشنگ و پر معنا ...
که اگر بیاید و در ابتدا و میانه و انتهای بودنمان بنشیند
دنیا چه خواندنی و دیدنی میشود !
سهبا
15 شهریور 1392 ساعت 20:56
ماهتاب وجودت , اعتبار هر آنچه شمع را زیرسئوال می برد ... اینهمه روح عاشق , سرگشته بر گرد ماه گواه این کلام ...

دلتنگ نبینمت برادرم ؟
پاسخ دانیال:
صحن این حرم که من باشم خالیست از کبوتر احساسی که تو باشی
و این یعنی دلتنگی !
الهام
16 شهریور 1392 ساعت 00:10
مثل همیشه فوق العاده تاثیر گذار بود
پاسخ دانیال:
واژگانی که اکنون از پیراهن من شرشر میشود نه از زبان ،
کز قلب من به سوی اندوه منجمد صورت آدمها رها شده است !
طهورا
16 شهریور 1392 ساعت 12:50
http://s4.picofile.com/file/7926164622/IMG_3947.jpg

رعد ؟باران؟ابر؟دریایی؟ نمی دانم که ای؟
آسمانی؟یا زمین؟یا ماه یا مهری بگو...
در میان جمع تنهایی نمی دانم که ای؟...

سلام
پاسخ دانیال:
نور ماه، نذر مدّ دریاست
چرا به نزد دریا نمی برید مرا؟!
بارون خورده
16 شهریور 1392 ساعت 20:53
ماه.. بلند نیست بالا نیست اما نزدیک است !
چقدر امید پشت این جمله هست ...

به خدا که فکر میکنم حتی به سراب هم امیدوار میشم
مثلِ همین پاسخ زیباتون که در این سرمایِ سختِ روح! گرما پاشیدُ امید بخشید..

ممنونم از نوع شدید : )
پاسخ دانیال:
نم بارانی بر من افتاد، غسل خلقت کردم ،
از جمود نیستی رستم و انسان شدم ...
بارون خورده
16 شهریور 1392 ساعت 21:59
http://upload7.ir/images/16035710215972635133.png

: )
پاسخ دانیال:
من بخشی از خودت هستم ، خلیفه خدا یعنی همین
پس مرا شبیه خودت کن ، به اندازه خودم شبیه خودت !
تا پر شوم از این هنرهای زیبا
طهورا
18 شهریور 1392 ساعت 11:40
این خطبه ۱۶۳:
برخداوند خیره نگریستن بندگان پنهان نیست.
عجیب منو به فکر برده ...بیشتر نگاهش می کنم.خیره ...خیره
پاسخ دانیال:
پایان عشق وصال نیست ، چه ، رهیافت به مصر دشوارتر است
از دیدار خیره به خیره ی یوسف عزیز کرده جان !
طهورا
18 شهریور 1392 ساعت 12:52
بعضی وقتا که آدم خیلی دلش گرفته رو به آسمون خیره نگاه می کنه همراه با سکوت ...(انگار تمام حرف دلشو به خدا می زنه با نگاه)
من احساس کردم این خطبه اینو میگه که خدای عزوجل اون موقع داره ما رو می بینه .خیلی دلنشینه ...
نه اینکه دیدار یا وصال!
اینطور نیست؟
پاسخ دانیال:
آری ، دلنشین است ولی ثم ماذا ؟!
تسبیح هم به چینش دانه هایش است و هم به رشته اتصال آن دانه ها
صرف دیدن خدا تو را یا تو او را ، وصال آفرین نیست ...
هر چند به لطف حضرت حق ، چراغی که سوخت آن نجس است
روشن کردنش در ذیل آسمان دوست جایز است ...!!
طهورا
18 شهریور 1392 ساعت 13:33
!
خب پس میشه اون یه جمله ی خطبه رو توضیح بدید؟ممنون
پاسخ دانیال:
تویی عشق را بیش از این مصور نه !
ریحانه
20 شهریور 1392 ساعت 15:36
سلام علیکم آقای داداش
پاسخ دانیال:
سلام به سلامی که تو خالق آنی
س
22 شهریور 1392 ساعت 13:06
سلام
خیییلی زیباست
پاسخ دانیال:
مثل چشمانت ...
عمه
22 شهریور 1392 ساعت 19:39
یادش بخیر قبلا آ اینجا هر جمعه به روز می شد.
پاسخ دانیال:
قلم من پیشکش دستهای من به سوی آسمان شد
اکنون چیزی ندارم جز اندوه های بی انتهایم !
طهورا
23 شهریور 1392 ساعت 09:18
شماکه با قلم نمی نوشتید...بادل ...دلتان نیز بی شک از ازل پیشکش ...به سوی آسمان بود ...بهانه اندوه نیاورید...که اندوه را پایانی نیست ...تا آمدن ماه (آیکون یه عمه خیلی اخمو)
پاسخ دانیال:
دلم ساده بود شکست ...
اما این قلم ، زبان لکنت گرفته ای بیش نیست
جز با تو شریکش نمیکنم !
طهورا
23 شهریور 1392 ساعت 12:06
من بغض می کنم ٬آسمان گریه...دل شکسته دوات خوبی ست ...!کاش آسمان ببارد
پاسخ دانیال:
نیامدن ماه در شلوغی این گیسوان مشکی رستنگاه یاد خداست طهورا
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .... احزاب 63
تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد !
طهورا
24 شهریور 1392 ساعت 09:04
حضورش را در تمامی ظهوراتم حس می کنم ...دلهره دارم!
پاسخ دانیال:
طوبی لک یا طهورا که عشق ارثیه مهروانی توست !
شیدا
24 شهریور 1392 ساعت 14:21
همه تکیه‌گاه‌های تو باید فرو بریزد، همه پیوندهای تو باید بریده شود، همه دست‌آویزهای تو باید بشکند، همه تعلقات تو باید گشوده شود تا فقط به او تکیه کنی، فقط به ریسمان حضور او چنگ بزنی و این دل بی‌نظیرت را فقط جایگاه او کنی.
تا عهدی را که با همه کودکی‌ات بسته‌ای، با همه بزرگی‌ات پایش بایستی:

پدر گفت: «بگو یک!»
و تو تازه زبان باز کرده بودی و پدر به تو اعداد را می‌آموخت.
کودکانه و شیرین گفتی: «یک!»
و پدر گفت: «بگو دو»
نگفتی!
پدر تکرار کرد: «بگو دو دخترم.»
نگفتی!
و در پی سومین بار، چشم‌های معصومت را به پدر دوختی و گفتی: «بابا! زبانی که به یک گشوده شد، چگونه می‌تواند با دو دمسازی کند؟»

و حالا بناست تو بمانی و همان یک!
همان یکِ جاودانه و ماندگار.
بایست بر سر حرفت زینب! که این هنوز اول عشق است...
...
------------
از کتاب «آفتاب در حجاب»
سید مهدی شجاعی
اینجا که میای مطلبا رو که میخونی از حضرت زینب میخونی
از امام حسین میخونی
این شد که تا این متن رو خوندم گفتم اینجا بذارم تو این سرا
قلمتون سرشار از عشق
پاسخ دانیال:
قبله ات اگر یوسف باشد !
صراط مستقیم از کنعان میگذرد ...
خادم الحسین علیه السلام
25 شهریور 1392 ساعت 13:51
ده مرتبه کم بود
تا قیامت صدا می زنم
بعَلِیِّ بْنِ مُوسى...

سلام علیکم عزیز حضرت زهرا سلام الله علیها
عیدتون مبارک
خیلی التماس دعا
یازهرا
پاسخ دانیال:
تا قیامت قامتش آتش عشق را گلستان میکند ...
طهورا
25 شهریور 1392 ساعت 23:02
گفته بودید :تسبیح رضاست...تسبیح که می گویم ...امانی از او به دستم می رسد...ذکر خیری به رئوف ترین آقا...میلاد مبارک.
پاسخ دانیال:
رضا شمع ذکر است و عالمی پروانه اش !
بارون خورده
26 شهریور 1392 ساعت 14:27
http://www.8pic.ir/images/75168256925416383416.jpg

این عکس مربوط میشه به دو روز قبل در حرم : )

البته اگه چراغها هم روشن میشدن بهتر میشد ولی نمیشد تا شب صبر کنم
عیدتون مبارک
پاسخ دانیال:
بهشت حریم حرم رضاست !
سیب سرخ آقا را بنوش ...
یکی از اجرام بی نور
27 شهریور 1392 ساعت 08:04
ما هر روز می آییم و اینجا ستاره ای می کاریم ٬خب جای آسمان پر شداز بس ستاره کاشتیم ...شما مطلب جدید ننویسید آ !!!!
پاسخ دانیال:
همه عقلا دانند که کودک خرد را بی شیر نتوان داشت که به زیان آید
اما همه عمر نیز او را شیر نتوان داد که به زیان آید
چون کودک چنان شود که او را طعام می باید ، او را به شیر مادر واداشتن،
در خون او سعی کردن باشد ! ... مادر مهربان چنان نکند !
کودک را در وقت شیر دادن شیر دهد و در وقت طعام دادن طعام ،
که اگر چنین نکند نه شفقت مادران دارد و نه عقل عاقلان !
اکنون ما مرغ دلی بریان کردیم و خوان رحمت بنهادیم ،
ما این سفره را از بهر مذنبان و مجرمان و عاشقان ساخته ایم
پس هر که مهمان آید او را مادریم ، گرچه از خدای مهربان نه مهربان تریم
و هر که نه آید لاجرم گرسنه و لاغر می ماند ،
چه ، آنکه سیر است از برای سیری طعام نشاید خوردن !
سهبا
29 شهریور 1392 ساعت 22:11
مذنب , مجرم یا عاشق , کدامم ؟ نمیدانم ... اما میدانم که هر بار که به آسمان مجاز می آیم , به ستاره باران ترین آسمانش هم سر می زنم و حظ می برم از تنفس در آن ...
حالا چه سفره باز باشد , چه نه ... آنچه که باید برگرفته شود , می شود ...
اگر من هم مثل این جرم پرنور آسمان خواهش خواندن نوشته ای نو داشته باشم , پاسخ من چه خواهد بود ؟؟؟
سلام برادر .
پاسخ دانیال:
چون تو خواهر که راست و چون من برادر کجاست ؟!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی