X
تبلیغات
رایتل

ردّ پای یوسف

21 فروردین 1392

سالها گذشته بود و اوی هنوز در جستجوی یوسفش ، پیراهن به پیراهن بو میکشید صحرا را ، او نمیدانست پیراهنی که از جلو زخم خورده باشد هیچ چشمی را شفا نمیدهد !


نظرات (45)
طهورا
21 فروردین 1392 ساعت 10:03
آن زخم لعنتی ...نه٬مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود.علت همین بود ٬که علـــــــی هم تکان نخورد ...
پاسخ دانیال:
روضه که میخوانی حتی زلیخای درونم اشک میریزد !
مریم
21 فروردین 1392 ساعت 12:14
دل را چه؟؟؟
دلی که از جلو زخم خورده باشد
آنهم نمی تواند شفا دهد؟؟؟
پاسخ دانیال:
از که میپرسی ؟!
من و چند من دیگر هم یوسف این حرفها نیستیم !
ریحانه
21 فروردین 1392 ساعت 20:47
http://upload7.ir/images/60806845388487013365.jpg
پاسخ دانیال:
لمس احساس تو معنای یوسف است ...
ریحانه
21 فروردین 1392 ساعت 21:28
بخوان به نام خدایی که خسته است خودش
شبیه یک وطن دل شکسته است خودش

بخوان به نام خدایی که زیر خاک شده
بخوان به نام خداوندی ِ هلاک شده!

بخوان به نام خدا تا خدا تمام شود
زمین بلرزد و امّیدها حرام شود

بخوان که سوز دلم را به جا گذاشته ام
چرا همیشه کسی غیر غم نداشته ام؟

بخوان بلند بخوان روضه من دلم خون است
چقدر عشق که در زیر خاک مدفون است

برای گریه نکردن چقدر گریه کنم
چقدر گریه کنم من؟ چقدر گریه کنم؟

دوباره چشمه ی اشکم به کار جوشیدن
که چاره را چه کنم جز سیاه پوشیدن!

دوباره زنده تن عشق را کفن کردیم
لباس مشکی دل خسته را به تن کردیم

دوباره این وطن خسته زخمی است دلش
دریغ ِ من! که چه غمگین شکسته است دلش

دلم! دوباره بخوان از غم و هوار بکش
خدای من! تو خدایی کن و کنار بکش

اشرف گیلانی
پاسخ دانیال:
شیرینی و تظاهر میکنی به تلخی ما
من ، تو و قهوه تلخ را بسیار دوست دارم !
سهبا
21 فروردین 1392 ساعت 22:04
کاش یوسف بیاید ...
سلام .
پاسخ دانیال:
به دنبال پیراهنش !
طهورا
22 فروردین 1392 ساعت 12:04
پس نه دنبال خواهرش
پاسخ دانیال:
تو حتما باید زلیخا باشی !
طهورا
22 فروردین 1392 ساعت 13:54
http://upload.tehran98.com/img1/4ihk78qg57l64i6d3e5.jpg

هدیه برای این پست
پاسخ دانیال:
چقدر چشمان تو سبز است
طهورا
22 فروردین 1392 ساعت 14:06
نه من این نقش رو دوست ندارم
پاسخ دانیال:
اگر حوا و زلیخا همدست شوند ، از یوسف همان پیراهن هم نمی ماند !
بآرآن
22 فروردین 1392 ساعت 15:40
شفا از پیراهن یوسف نبود
از دل عاشق یعقوب بود که آخر کار خودش را کرد
عشق است که معجزه میکند
معشوق وسیله است...!
پاسخ دانیال:
پس باز گرد و بازگردان پیراهنم را ...
ر
23 فروردین 1392 ساعت 00:21
راه باز شده است حالا ،
رهیان نور می گویند.
پاسخ دانیال:
که تنها راهیان نورند راهیان آسمان !
مریم
24 فروردین 1392 ساعت 07:37
شبیه ترمه اصلی که روی خاک می کشند
مـرا اصیل و قشـنگ و بدون بـاک می کشند
مرا نشـانـه ی غـمهای بی کرانــــه ی رفتن
و نقش سردی یک سوگ دردناک می کشند

سلام داداش
تسلیت باد این ایام حزن و اندوه
پاسخ دانیال:
با تمام ساقیان و عاشقان و عارفان و راهیان صدایش میکنم :
السلام علیک یا باران ، السلام علیک ای خورشید
زهرا
24 فروردین 1392 ساعت 21:01
دوک نخ ریسی بیاور؛ یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده است

سلام
به قول خودتون نوشته های شما چند بعدی هست،هرکسی یه جوری برداشت میکنه
نمیدونم چرا این پست باعث شد این جمله رو اینجا بذارم...
پاسخ دانیال:
و لیکن نه هر زیبایی یوسف میشود و نه هر عاشقی زلیخا
ریحانه
24 فروردین 1392 ساعت 21:08
http://upload7.ir/images/42926146783742115237.jpg
پاسخ دانیال:
حسن لیلی کجا و حسین فاطمه کجا؟!
کاف کنعان کجا و کاف کربلا کجا ؟!
که فاطمه را خریدارش هزار یوسف نه ؛
علی باشد !
سهبا
24 فروردین 1392 ساعت 22:40
اونوقت نقش من چیه عمه ؟ بالاخره یوسف دنبال چی باید بیاد ؟
پاسخ دانیال:
سهبا باشی یا مهناز افشار برای من زلیخاترینی !
هر چه باشد چند پیراهن بیشتر از عمه پاره کرده ای ...
ر
25 فروردین 1392 ساعت 00:17
استاد سلام
این دانلودها واقعا آخرین نسخه اند؟
مرورگر و فلش پلیر و ...
پاسخ دانیال:
اول یا آخر ، غرض بازی عشق یوسف است !
عطیه
25 فروردین 1392 ساعت 22:38
عشقت نه سر سریست که از سر به در شود
مهرت نه عارضیست که جای دگر شود
عشق تو در درونم و مهرت در دلم
با شیر اندرون شد با جان به در شود
دردیست درد عشق که اندر علاج او
هر چند سعی بیش نمائی بتر شود

مگه شما هم گمشده ای دارید که اینقدر از یوسف حرف میزنید؟!
پاسخ دانیال:
مگر به ما نمی آید پیراهن بپوشیم ؟!
ریحانه
26 فروردین 1392 ساعت 00:12
اندوه شاعریست که ترسیم میشود

هر بار که غزل به تو تقدیم میشود



دریای من نکوب خودت را به هر طرف

این قایق ترک زده تسلیم میشود



دارو ندار زندگیم جز خودت که نیست

آن هم حضور چشم تو تقسیم میشود



یک نیم مال تو که به آتش کشی مرا

یک نیم سهم حسرت تقویم میشود



انقدر حرف عاقبت قصه را نزن

باور کن از هر آنچه بترسیم میشود



شاعر شدن گناه قشنگیست حیف که

حالم بد است و قافیه بدخیم میشود
پاسخ دانیال:
که من هم روزهای بی او را به دو نیم تقویم میکنم
در نیمی ندبه میخوانم و در نیمی تو را ...
باران
26 فروردین 1392 ساعت 09:03
می آیم و می مانم و پیراهنم....
عاشق که از معشوق نمی رنجد!

عاشق مجنون است!
دل و عقل از کف داده
جان میدهد به یار و تنها بوی پیراهنی میگیرد...
وای از این عشق ...



لبخند بزن! این قیافه ها به تو نمیاد اقا دانیال!!!
پاسخ دانیال:
ترانه شو ، این قافیه ها تنها به تو می آید باران خانوم
س
26 فروردین 1392 ساعت 10:02
ستاره ای بکاوید
پاسخ دانیال:
آری ، به حکم آسمان شب آلوده است به ستاره ، همیشه !!
بآرآن
26 فروردین 1392 ساعت 11:53
دانیال..؟
بس کن پسر!
؟!!!
پاسخ دانیال:
این گواهی به درخواست نامبرده صادر گردیده است ...
طهورا
26 فروردین 1392 ساعت 13:46
سهبا جان ٬انتخاب کن یا حوا یا زلیخا ...مهم اینه که یوسف دلش برای پیراهنش شور می زنه از همدستی این دوتا می ترسه
پاسخ دانیال:
من به چشمان او عادت دارم ....
او که بر ما خواهر است و لیک ،
خدایی ها میکند !
سهبا
26 فروردین 1392 ساعت 14:13
چه خبره اینورا ؟ چی بس کن ؟
سلام .
پاسخ دانیال:
خبری از ماه نیست ، خبری در راه است ...
زهرا
26 فروردین 1392 ساعت 14:50
http://s3.picofile.com/file/7726695585/%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C.jpg
پاسخ دانیال:
قسم به آنکه شاید دوستش داشته باشی
فاصله میزان درد است و عشق و دلتنگی !
طهورا
26 فروردین 1392 ساعت 19:01
سیزده قرن...سیصدو چند دل...دلدار...نشدم من هنوز پسر مهزیار...تو غریبی...مرد سلمان ندار...آخرین ماه...
(برگرفته از صابر خراسانی)

پاسخ دانیال:
مؤذنم و قدّ قامت یار ، قد قامت الصلاة گفته ام
ولی کمر مولا هنوز از غم زهرا خمیده است ...
زهرا
27 فروردین 1392 ساعت 13:29
حالا چرا گفتید شاید دوستش داشته باشی
مگه میدونید کیو دوس دارم؟
یا میدونید چقدر دوستش دارم؟
پاسخ دانیال:
حرفی نزدم که بمانم پای حرف خود
طهورا
27 فروردین 1392 ساعت 14:05
کاش برای علی ٬عصا بودم...
پاسخ دانیال:
کمی آرام ؛ موسی نام علی بشنود ؛ عصای معجزه اش سحر میکند !
سهبا
28 فروردین 1392 ساعت 21:42
ببخشید پس کامنت من کو ؟
پاسخ دانیال:
این شعرها ابرند و یا از دامن آسمان من ستاره ای گم شده ؟!
طهورا
29 فروردین 1392 ساعت 10:24
ای مستی کلیم!
ببخش اگر سامری هااز«دلیل خلقت»دلیل بخواهند و بی وفایی هوایی شود که در آن نفس بکشند و معجزات موسی فقط بر تردیدشان بیفزاید و....اما حرف حرفِ تو ...آرام می گویم ...
یا علی مقتدای من باش.
پاسخ دانیال:
از نگاه عاشقانه ات ، مانده تبر به دست ابراهیم خلیل ...
تو بتی و من بت پرست و خدا هست کریم !
ریحانه
30 فروردین 1392 ساعت 11:07

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز
ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد
کودکی فال فروش است و به عشقت هر روز
می خرم از پسرک هر چه تفال دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها
تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد...
پاسخ دانیال:
تحمل کن تحمل کن؛ مگر چشمان من چه میخواهد؟!
هپی شف
2 اردیبهشت 1392 ساعت 07:35
صبح شما بخیر!
خواهش میکنم!
خوشحالم دوست داشتین!حتمن با خانوم گلتون تشریف بیارین!
دست نوشته های خودتونه؟

خیلی تمیز و قشنگه!
پاسخ دانیال:
من هم آشپز خوبی هستم
سفره دلم که باز میشود ؛
همه از زندگی سیر میشوند !
بآرآن
2 اردیبهشت 1392 ساعت 08:44
نکند یوسف عمرم رود از مصــر خیـــــآلت...
باز آواره تنهــــآیی چاهم بکنی.....!!
پاسخ دانیال:
از دنیا بگذر یوسف میشود خدا برایت ؛
باران میشود نگاهم نگاهت !
طهورا
2 اردیبهشت 1392 ساعت 13:08
دلمان باران های تند اردیبهشت می خواهد ...کاش کمی درباره باران می نوشتید ...گمونم باران چشمم را شفا دهد ...
شما که آشپز خوبی هستید ..تو منوی غذاتون ...کته باران ندارید؟!
پاسخ دانیال:
شاید حق با آنهایی باشد که چیزی از دل نمیدانند ...
طهورا
2 اردیبهشت 1392 ساعت 21:17
در کوچه آشتی کنون با پرندگان
ای دل تو چه می کنی ؟
می روی یا می مانی؟
پاسخ دانیال:
بهار که این چون باشد ؛ امسال سال عشق نیست !
ﻫﭘﯽ ﺷﻒ
4 اردیبهشت 1392 ساعت 17:05

ﺗﻮ ﻣﺸﺎﻋﺮﻩ ﺍﻭﻝ ﻣﻴﺸﻴﻨﺎ.
ﺁﻓﺮﻳﻦ
پاسخ دانیال:
با نغمه های نستعلیقت همیشه شکسته ام اینجا
kim-kim-ho
7 اردیبهشت 1392 ساعت 22:09
رفتید کُره؟!
پاسخ دانیال:
نبودم ؛ شدم !
طهورا
10 اردیبهشت 1392 ساعت 13:11
از تبار طراوت و پاکی
خاکی امّا بلند و افلاکی

روز و شب ذکر بر زبان دارد
سخنش چون دعاست جان دارد

تا ابد یاد او مبارک باد
روز میلاد او مبارک باد
(محمد روحانی)
پاسخ دانیال:
با کمی تاخیر بمان و لیکن نماز را به اکراه مخوان !
زهرا
18 اردیبهشت 1392 ساعت 23:25
غیبتتون طولانی شد
http://s3.picofile.com/file/7727329458/dele_tang.jpg
پاسخ دانیال:
هستی ام هست ، من چه باشم تا که باشم !
سهبا
20 اردیبهشت 1392 ساعت 18:39
سلام . کجاهایی جناب برادر ؟ کبریت هایم نم زد و دیگر به درد آتش سوزی نمی خورد ! تو هم که نیامدی ...
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...
پاسخ دانیال:
من رز شعر تو هستم ، هر کجا گل هست من هستم
ریحانه
21 اردیبهشت 1392 ساعت 20:34
هزار لیلی ار به من اذن وصال خود دهند . . .

رها نمی کنم تو را عجب به دل نشسته ای!
پاسخ دانیال:
از کنعان تا پاریس همه همین حرف را به من میزدند !
سمیرا
23 اردیبهشت 1392 ساعت 16:56
حساب روز و ماه ش از دستم رفته اینک چند وقت شده آسمان سیاه شما را نخواندم.اما به هر حال بعد از مدتها سری زدم بهتون .روزتون بخیر اقای دهقانیان :)
پاسخ دانیال:
هزار دل شو تا چشمانم را بخوانی !
خادم الحسین
25 اردیبهشت 1392 ساعت 15:37
سلام علیکم....
پاسخ دانیال:
زبانت از دل میگوید
زهرا
26 اردیبهشت 1392 ساعت 14:50
چه عجب تیک حضوری شما هم زده شد!
پاسخ دانیال:
اینجا اگر فریاد هم بزنم ، نمیشوند هیچ یک از دوستان تایپی !
زهرا
28 اردیبهشت 1392 ساعت 14:34
خب ببخشید دیگه توانایی دوستان تایپی بیشتر از این نیست
پاسخ دانیال:
رو اعصاب من سیب تایپ نکن حوا
زهرا
4 خرداد 1392 ساعت 14:58
خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

نجمه زارع
پاسخ دانیال:
یکسال گذشت ، خدا کند فقط این عشق از سرم برود ...
زهرا
4 خرداد 1392 ساعت 15:00
اون دفعه که سیب تایپ نکردم اعتراض کردین گفتم آش نخورده دهن سوخته نشم واسه همین این بار سیب تایپ کردم
پاسخ دانیال:
تو یادگار عشق حوایی به جرم سیب در دستان من ...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

خرید ساعت مچی

|

ساخت کد آهنگ و موسیقی